ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٩ - رجال زدگى عصر ما
دانشجويان، صريحاً و متواضعانه به آنان حق مىدهد كه در مباحث و موضوعات علمى و كارشناسانه، نظرها و ديدگاههايى احياناً متفاوت با ولىفقيه داشته باشند؛ امّا افسوس كه اين وسعت نظر و آزادانديشى، وقتى به دست آنانى مىرسد كه بايد كرسىهاى بحث و گفتوگو را بر پا سازند، به دليل آنكه فضاى فكرى و ذهنى خود را تبلور اسلام ناب و منزل پايانى! فهم اسلام مىدانند، هيچ انگيزهاى براى تحقّق اين رهنمود رهبرى ندارند و ترجيح مىدهند مبانى و انديشههاى عارى از طراوت و بعضاً بلاموضوع شده يا به بنبست رسيده خود را در مجلّات، كتابها و تريبونهاى در اختيار خود تكرار كنند و ذرّهاى هم نگران اين همه رخوت و خمودى و كسالت در فضاى فكرى و نظرى جامعه نباشند.
در پايان اين مقال، به آيهها و روايتهايى اشاره مىكنم كه به صراحت، ما را از تقليد[١] غيرمعصوم در عرصههاى نظرى و اعتقادى و نيز در عرصههاى عملى- اگر مرجعيتى بدون اتّصال به مصادر حجّيت باشد- باز مىدارند و ما را به سرچشمههاى حجّيت و استناد رهنمون مىسازند:
«يَوْمَتُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا؛[٢]
روزىكه صورتهايشان را در آتش بگردانند، مىگويند: اى كاش خدا و رسول را اطاعت كرده بوديم! و گفتند: پروردگار ما! از سروران و بزرگان خود اطاعت كرديم و آنان ما را گمراه كردند.»
آيه فوق بيانگر اين موضوع است كه اطاعت بىدليل و بدون حجّت از بزرگان و صاحبنامان غيرمعصوم- به صرف بزرگ و صاحب نام بودن- و رها كردن اطاعت از خداوند و رسول، ارزشى ندارد؛ بلكه مىتواند موجب جهنّمى شدن انسان شود. امام صادق (ع) فرمودند:
«إياكم و التقليد فإنه من قلد فى دينه هلك إن الله تعالى يقول «اتَّخَذُواأَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» فلا و الله ما صلّوا لهم و لا صاموا و لكنّهم أحلوا لهم حراماً و حرّموا عليهم حلالًا فقلدوهم فى ذلك فعبدوهم و هم لا يشعرون؛[٣]
از تقليد برحذر باشيد كه هركس در دينش تقليد كند، هلاك خواهد شد. خداوند مىفرمايد: «يهوديان و مسيحيان، دانشمندان و راهبان خود را به جاى خداوند به ربوبيت و خدايى گرفتند». سوگند به خدا! اينان در برابر آنان نماز نخواندند و براى آنان روزه نگرفتند؛ بلكه دانشمندان و راهبانشان حرامى را براى آنان حلال و حلالى را حرام كردند و اينان [بدون هيچ استناد و حجّيتى و صرفاً به دليل صاحب نام و مشهور بودن و ...] از آنان تقليد كردند و بدون آنكه خود بدانند، در واقع آنان را پرستيدند.»
همچنين مىفرمايند:
«من أخذ دينه من أفواه الرّجال أزالته الرّجال و من أخذ دينه من الكتاب و السنّة زالت الجبال و لم يزل؛[٤]
امام صادق (ع) فرمود: هركس دينش را از دهان رجال [و آرا و نظرهاى بىسند و حجّيت آنان] بگيرد، همان رجال يا رجالى ديگر او را از دينش زائل و خارج مىكنند؛ امّا آن كس كه دينش را از قرآن و سنّت معصوم بگيرد، كوهها از پا درمىآيند، امّا او در دين و اعتقادش استوار خواهد ماند.»
امام على (ع) مىفرمايند:
«إِنَّ دِينَ اللهِ لَا يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ بَلْ بِآيَةِ الْحَقِّ وَ اعْرِفِ الْحَقَ تَعْرِفْ أَهْلَه؛[٥]
دين خدا با رجال شناخته نمىشود؛ بلكه با حجّت و دليل و نشانه حق شناخته مىشود. پس حق را بشناس تا اهل حق را به درستى بشناسى.»
امام صادق (ع) فرمودند:
«اياك آن تنصب رجلًا دون الحجّة فتصدقه فى كلّ ما قال؛[٦]
بر حذر باش از اينكه فردى غيرمعصوم را نصبالعين خويش قرار دهى و هر آنچه را كه گفت (بدون حجّت و دليل) مورد تأييد و تصديق قرار دهى.»
پىنوشتها:
[١]. «احتجاج»، طبرسى، ج ٢، ص ٤٩٧.
[٢]. براساس نظريه وحدت وجود، در عالم شرك و كفرى وجود ندارد و پرستش هر الهه و معبودى عين پرستش خداوند است و از همينرو شبسترى در «گلشن راز» مىگويد: مسلمان گر بدانستى كه بت چيست- يقين كردى كه دين در بتپرستى است. لاهيجى در «شرح گلشن راز»، ص ٦٤١ در شرح اين بيت مىگويد: اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مىنمايد، بدانستى و آگاه شدى كه فى الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كسى است، بدانستى كه البتّه دين حق در بت پرستى است. بت را هم حق كرده و آفريده است و هم حق گفته كه بت پرست باشند ... و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است ... چون فى الحقيقه غير حق موجود نيست و هرچه هست حق است.
[٣]. ابن عربى نظريه وحدت وجود و عينيت خدا و خلق را متناقض و بر خلاف عقل مىداند؛ امّا در عين حال مىگويد براساس دريافت قلبى و دليل نقلى شرعى به آن معتقد مىشويم!! (رجوع كنيد به مقاله: «نظريه وحدت وجود و برهانى بودن آن از نظر ابن عربى و ملاصدرا»، قاسم كاكايى، فصلنامه «انديشه دينى دانشگاه شيراز»، شماره اوّل، پاييز ٨٧) و اين البتّه دليلى واضح بر عقلستيزى عرفان ابنعربى و حكمت متعالى ستايشگر او است.
آيتالله حسن زاده آملى در شرح «فصوص ابن عربى» مىنويسد: خلاصه اينكه از جهت عقل نظرى شئ واحد نمىتواند در عين علّت بودن معلول هم باشد؛ امّا از منظرى ديگر كه فوق حكم عقل است و آن حكم كشف و شهود است ذات الهى مجمع اضداد و متّصف يه ضدّين و جامع نقيضين است ... و ذات بارى ... هم علّت است و هم معلول. (ممد الهمم، ص ٤٩٣)
[٤]. ابن عربى مىگويد: الحضرة الوجودية إنّما هى حضرة الخيال ثم تقسم ما تراه من الصور إلى محسوس ومتخيل، والكلّ متخيّل ... ولا يقرب من هذا المشهد إلّا السوفسطائيه؛ [حضرت وجود حضرت خيال است و آنچه از صورتها مىبينى به محسوس و خيالى تقسيم مىشود؛ امّا كلّ آن خيال است ..... و جز سوفسطاييان به اين حقيقت رهنمون نمىشوند.]
[٥]. روشن است كه مسئله تقليد از فقيه جامع الشرايط در فروع فقهى، ادلّه و استنادات نقلى و عقلى خود را دارد و نوشته ما ناظر به نفى آن نيست.
[٦]. سوره احزاب، آيات ٦٦ و ٦٧.
[٧]. «تصحيح اعتقادات الاماميه»، شيخ مفيد، ص ٧٢.
[٨]. همان.
[٩]. «امالى»، شيخ مفيد، ص ٥.
[١٠]. «كافى»، ج ٢، ص ٢٩٨.
منبع: سرمقاله هشتمين شماره فصلنامه «سمات»