ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - رجال زدگى عصر ما
مسند تحقيق و برهان مىانگارند.
اين نحوه برخورد مدّعيان تحقيق، تعقّل و استدلالِ مدافع فلسفه و عرفان كه عدّهاى از رجال را در مسند و مصدر حجّيت نشانده و بحث و گفتوگو درباره آراى آنان را غيرمجاز و گناهى نابخشودنى مىدانند، جاى بسى تأمّل دارد.
از ابتدايىترين و بديهىترين اصول مكتب تشيع و مذهب اهل بيت (ع) اين است كه منابع و مصادر قابل استناد و داراى حجّيت در اصول و فروع دين، عبارت است از «قرآن»، سنّت و عقل (و بنابر قولى هم اجماع كه البتّه حجّيت آن در ربط و اتّصال با سنّت، معنا مىيابد). افزون بر اين مصادر، هيچ امر ديگرى، از جمله مكاشفه، شهود، آرا، اقوال و آثار بزرگان، عبّاد و زهّاد- به هر مقدار كه بزرگ، مشهور و صاحب نام- باشند، ذرّهاى حجّيت نداشته است؛ «و لا يسمن و لا يغنى من جوع.»
اصولًا سيره همه علماى تشيع نيز از آغاز عصر غيبت تاكنون، بر همين منوال بوده است كه هيچ عالم بزرگ و محترم و صاحبنامى را از نقد مصون نمىدانستهاند و هيچ شاگردى حقّ بررسى نقّادانه آراى استاد و اساتيد خود را از خويش سلب نمىكرده است.
شيخ صدوق (ره) از بزرگترين و محترمترين شخصيتهاى تشيع است، امّا با اين حال بلافاصله برخى آرا و نظرهايش توسط شاگردش، شيخ مفيد (ره) مورد نقد قرار مىگيرد. خود شيخ مفيد از باعظمتترين و محترمترين عالمان شيعى است؛ از يك سو به لحاظ وسعت، عمق و تنوّع دانشهايش و از سوى ديگر، به سبب عنايت ويژه از سوى حضرت بقيّة الله الاعظم (عج) نسبت به وى[١]؛ امّا اين امر، هرگز مانع نقد برخى از آراى او توسط عالمان بعدى شيعه، از جمله مرحوم علّامه مجلسى نبوده است.
اساساً تفقّه و اجتهاد در شيعه، معنايى جز اين ندارد كه پيوسته آرا و نظرات بزرگان و عالمان غير معصوم در اصول و فروع دين، با محك و ميزان مصادر حجّيت- كه نام برديم- نقد و بررسى شود و فقيه و مجتهد، نظرى را كه در سير تحقيقى و اجتهادى خود، داراى استناد قوىتر و دقيقتر مىداند، اتّخاذ كند؛ امّا امروز، شاهديم كه آرا و نظرات و آثار فلسفى، فقهى، كلامى، تفسيرى، اجتماعى و ... برخى از عالمان- هرچند بزرگ، محترم، مخلص، مشهور و صاحب نام- غيرقابل خدشه و نقد قلمداد مىشود و شخصيت علمى آنان تالى تلو معصوم و بلكه به قول ظريفى، نظرهاى آنان گاه حاكم و بلكه وارد بر احاديث و روايتهاى مستند و محكم معصومان (ع) قلمداد مىشود، پديدهاى بسيار شگفت است كه بايد آن را زنگ خطرى براى اجتهاد، فقاهت و آزاد انديشى نهادينه شده در تشيع دانست.
مهمترين عنصر حقّانيت شيعه در اين است كه خويش را مطيع عصمت، اعم از قرآن، عترت و عقل برهانى مىداند؛ هرچند اين اطاعت در دوران غيبت معصوم (ع) با كاستىها و مشكلاتى روبرو است كه بايد در جاى خود بدان پرداخت و ذرّهاى براى آرا، نظرها و دريافتهاى شخصى بىاستناد، حتّى اگر متعلّق به صحابى رسول الله (ص) و صحابى اهل بيت (ع) باشد يا متعلّق به بزرگترين و نامآورترين عالمان خود باشد، ارزشى (به مفهوم سنديت و حجّيت داشتن) قائل نيست. حال اگر كسانى در روزگار ما در صدد باشند كه آراى برخى از عالمان صاحبنام را به مثابه نظرهايى خدشهناپذير و غيرقابل بحث و گفتوگو قلمداد كنند و هر كسى را كه به اين حريم نزديك شود، در تنگناهاى تبليغى و سياسى قرار دهند، بدون شك، تحجّرى خطرناك و بدعتى تحقيقسوز است.
اين تصوّر كه فهم اسلام و تشيع با چند عالم صاحبنام معاصر به تماميت خود رسيده است و نبايد احياناً از آرا و نظرهاى آنان عبور يا آنها را نقد و رد كرد، هيچ نسبتى با عقلانيت و حقيقت تشيع ندارد. شيعه سرمايه و گنجينهاى به نام قرآن، عترت و عقل برهانى اشرابشده از تعاليم و ارشادهاى عقلانى اهل بيت (ع) در اختيار دارد كه اجازه نمىدهد در عرصه تفقّه و دينشناسى تحتالشّعاع هيچ امر ديگرى قرار بگيرد.
مصيبت آنجاست كه اين معصومسازى تحقيقسوز و عقلانيتستيز عمدتاً در عرصه دفاع از فلسفه و عرفان يونانىزادهاى رخ مىدهد كه ضروريتهاى مذهب و تشيع و بلكه اديان الهى را به چالش كشيده است و از ما مىخواهد تا چشمان فهم و عقل خدادادىامان را بر انبوهى از نظرها و عقيدههاى غيربرهانى و غيروحيانى، نظير وحدت وجود (عينيت خالق و مخلوق)، ازليت عالم، جبرگرايى، انكار شرك و كفر (و به تعبير امروزين آن پلوراليسم عقيدتى)،[٢] پذيرش تناقض، عقلستيزى،[٣] سوفسطايىگرى[٤] و ... ببنديم و مقلّدان بىحجّت كسانى شويم كه بهرغم حسن نيت و حقطلبيشان به ورطه شبهات و انديشههايى غلط افتادهاند.
البتّه در اينجا از سر انصاف بايد از سعه صدر و آزادمنشى علمى و تحقيقى مقام معظّم رهبرى حضرت آيت الله خامنهاى، مدّظله، نام ببريم كه بارها دعوت به آزادانديشى نموده و گشودن باب گفتوگوهاى علمى را پيوسته ترغيب و تشويق كرده است و حتّى در نشستى با