ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - آغاز پايان
شرّى كه در صدد اختلال در نظم است، اقدامى شورشگرانه است. به نظر مىرسد كه از ما خواسته مىشود، به طوربىرحمانهاى به سمت تخريب جدايى جنسى و غوطهور شدن در اعماق دو جنسيتى و زادن فارغ از شيوه تذكير و تأنيث، پيش برويم. ماريلين مانيسون يكمورد منزوى از نظر انحراف جنسى نيست. او، چه زن باشد، چه مرد و چه شئى، نشانهاى از پايان كار اخلاق بوده و نشان از تاريكىاى است كه ما داريم بهسمت آن و به سمت جدايىهاى جنسيتى، مسابقه مىدهيم.
اما اگر چنين چيزى پايان اخلاق است، پروژه برهم زدن تمامى جدايىهاى جنسيتى موجود، چه وقت آغاز مىگردد؟
آغاز پايان
اين وسوسهانگيز است كه بخواهيم فيلسوف بدنامى به نام فردريش نيچه را بهخاطر راهنمايى وى براى تخريب اخلاق، مورد شماتت قرار دهيم. به هر حال، اين نيچه بود كه با بلند آوازگى اعلام كرد، تمام جدايىهاى اخلاقى، اختيارى و دلخواهانه بوده و اين از طبيعت ناشى نمىشود، بلكه از اراده معطوف به قدرتيك شخص خاص يا مردم نشئت مىگيرد. او در اثر مشهورش «آن سوى خير و شر» به اين موضوع مىپردازد. (١٨٨٦).
هر چند انسان وسوسه مىشود كه نيچه را سرزنش كند، ولى به خاطر نثر فلسفى قوى او و اثراتى كه وى بر همكاران آلمانى خود و روشنفكران ليبرال گذاشته، اين سرزنش بيجا خواهد بود. نيچه يك پيامبر فيلسوف نيست؛ بلكه يك عيبجوى ناقلاى زمانه است، كه تمايل و رويكرد «پروميتوسى»[١] داشت. بنابراين بهتر است به جاى آلمان به انگليس سفر كنيم و استدلالهاى فرانسيس بيكن (١٦٢٦- ١٥٦١) را مورد بررسى قرار دهيم و سپس به چارلز داروين (١٨٨٢- ١٨٠٩) توجّه كنيم. به درستى گفته شده است كه بيكن يكى از بزرگترين بنيانگذاران علم جديد است؛ امّا، از آنجا كه او شخصاً هيچ آزمايشگاهى نداشته و هيچ كشفياتى را انجام نداده، دقيقتر آن است كه وى را بنيانگذار وجه پروميتوسى روح علمى جديد بخوانيم.
بيكن تأكيد كرد كه فلسفه و علم هر دو تا كنون ثابت كردهاند كه به طور كامل غيرمؤثّر و عقيم بودهاند؛ زيرا بشريّت به شيوهاى احمقانه، طبيعت را آنطور كه نمود داشت، مىگرفت و آن را ملاك تفكّر و عمل خويش قرار مىداد. بيكن در برابر اين شيوه موجود، استدلال كرد كه: يك راه دريافت جديد مىبايست در مقابل بشر گشوده شود تا به كلّى متفاوت از آن چيزى باشد كه تاكنون درك شده است.
اين رويكرد جديد به طبيعت چه بود؟ پذيرش انفعالى نظم طبيعى را برداريد و آزمون فعّالانه و شكلدهى دوباره طبيعت را جاى آن بگذاريد كه با هنرمندىانسان و دستان وى، اين [طبيعت متشخّص] از وضعيت طبيعى خودش به زور خارج و چلانده شده و دوباره شكل مىگيرد.
بنابراين، حقيقت، ريشه در پذيرش و تعمّق در طبيعت ندارد؛ حقيقت بيشتر آن چيزى است كه ما مىسازيم. طبيعت تبديل به خاك رس كوزهگرى مىشود؛ دانشمند نيز بهعنوان گونهاى از يك موجود شبه خدا، تبديل به كوزهگر مىشود و براساس اراده خود، طبيعت را دوباره شكل مىدهد.
بيكن، باجارو كردن و كنار نهادن همه بحث و جدلهاى فلسفى و الهياتى، به مريدان خود چنين اطمينان مىدهد كه من تلاش مىكنم تا بنيادى را، نه به خاطرهرگونه مسلك يا عقيدهاى؛ بلكه بهخاطر سودمندى و قدرت بشريت بهوجود آورم. در سودمندى و قدرت، آنطور كه نيچه چند قرن بعد آن را مورد ملاحظه قرار داد، اين سؤال پيش نمىآيد كه چه چيزى خير يا شر است؛ بلكه اغلب مىپرسد: من چه مىخواهم؟ اين چارچوب مبتنى بر اراده، به وراى خير و شرتوجّه