ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - شبيخون، بيدارى و مقابله
غفلت، عجله، تنبلى و گاه شعبده موجب بوده است تا از كنار اين سه امر به سادگى بگذريم و با آذينبندى، ماهيّت غربى را با صورت هاى مذهبى بپوشانيم.
نتيجه چنين عملكردى در حوزه مباحث فرهنگى، طى يكى دو دهه اخير، بروز بيش از پيش تعارض مدنى و فرهنگى در ميان جامعه مسلمانان و بسط بحران فرهنگى بوده است. بايد پرسيد:
اوّلًا، آيا دستهبندى روشنى از مسائل مبتلا به مسلمانان در دو وجه مهمّ فرهنگى و مدنى عرضه شده است؟
ثانياً، آيا مراكز مطالعاتى مستقلّى كه صرفاً متّكى بر مبانى و منابع نظر دينى باشد، براى يافتن پاسخ پرسش هاى جدّى و مسائل مبتلا به ايجاد شده است؟
مسلّماً جواب در هر دو مورد منفى است؛ بلكه بايد موارد زير را نيز به آنها افزود:
- بسيارى از پرسش ها بىپاسخ ماندهاند و جمع كثيرى از پاسخ هاى عرضه شده براى حلّ معضلات فرهنگى و مدنى، خود با شائبه التقاط و اختلاط فكرى همراهند.
- بسيارى از اصول، نظام هاى طبقهبندى و اطّلاعات منتشر در ميان شاخههاى مختلف علوم و حوزه فرهنگى از منابع غيردينى اخذ شدهاند؛
- بسيارى از تحليل ها و اظهارنظرها درباره مسائل دينى، متّكى بر مبانى و منابع نظرى غيردينىاند؛
- بسيارى از منابع در حوزههاى علوم انسانى، علوم زيستى و تجربى، ترجمهاى ناشيانه از منابع غربىاند. متأسّفانه بسيارى از اين منابع، دربرگيرنده اصول و فروعى هستند كه ما متّكى بر آنها شهرهايمان را مىسازيم، نويسندگانمان را تربيت مى كنيم، فيلم مى سازيم، محصّل مىپروريم، نقد مى كنيم، سياست هاى كلان اقتصادى را پىريزى مى كنيم، ادب زيستن و بودن مردم را تدوين مى نماييم و ... بىآنكه حتّى درباره آن منابع و مبانى ويژهاى كه بر آن استوار شدهاند، ترديد كنيم.
بايد گفت كه در مقابل اين شبيخون، جهاد فرهنگى لازم است؛ ورنه همواره در وضعى انفعالى مانده و قادر به گذار از اين مرحله نخواهيم شد.
مردم عجول و سطحىنگر نسخه آماده را طالبند تا هرچه زودتر به كار بندند؛ امّا بايد موارد زير را در نظر داشت:
١. براى مقابله با تفكّر، فرهنگ و بسط تمدّن ويژه غرب، در گام نخست ماندهايم و در واقع ما همچنان بر سر ردّ و قبول صورت ها در نزاعيم و با هزاران امّا و اگر دربارهاش به گفت وگو مى پردازيم و حتّى گاه صورت خود را براى دور نماندن از خيل متمدّنان و روشنفكران به سان غربيان مى سازيم تا چه رسد به شناسايى و نفى ماهيّت آن؛
٢. زمانى به اندازه شانزده سال را براى پىريزى اساس انقلاب فرهنگى از دست دادهايم تا جايى كه تنها از آن همه، شعارى باقى است؛
٣. دانشگاه ها و ديگر مراكز آموزشى به كار و بار سابق خود پرداختهاند، بىآنكه حقيقت تحوّلى بنيادين را پذيرفته باشند؛
٤. منابع مطالعاتى و كتب آموزشى و دانشگاهى بدون هر نوع نقد جدّى به همراه روش هاى آموزشى و اخلاقى ويژه روشنفكرى بر حيات فرهنگى دانشگاه ها سايه افكندهاند؛
٥. علوم جديد و قديم با همان نظام طبقهبندى غربى و با همان تعاريف و مبانى خاصّشان بر نظام تعليم و تربيت جوانان سيطره يافتهاند؛
٦. اصول روانشناسى، جامعهشناسى و مفروضات مباحثى از اين نوع، به جاى اصول دينى، كلام و نظر بزرگان دين، وظيفه حلّ معضلات انسانى، تربيت آدميان و تعديل روابط فردى و اجتماعى آنان را عهدهدار شدهاند؛
٧. در محافل فرهنگى كشور و حتّى در بين بسيارى از دستاندركاران امور فرهنگى درباره كاركرد دين، ميدان عمل دين، حدود اختيارات و نقش آن در حيات و ممات انسان ها، بحث و جدل وجود دارد و پارهاى از سخنرانان و حاميان ليبرال منش آنان در دستگاه هاى رسمى فرهنگى كشور، سخن از قبض و بسط شريعت، توسعه فرهنگى و فرهنگ انسانى به ميان مىآورند؛
٨. اصول معمارى و شهرسازى غربيان را كه خود تعيينكننده نوع رابطه و ادب شهرنشينان نيز هست، با ولعى تمام در ميان همه شهرهاى درهم ريخته (ميراث سال ها غفلت قاجار و پهلوى) گستردهايم و براى خالى نبودن عريضه پايههاى پل ها، سرستون ها و آستانه معمارى رومى را با طرح هاى اسليمى (اسلامى) و عبارات و آيات قرآنى مزيّن مىكنيم؛
٩. بىآنكه براى بررسى اصول معمارى و خانهسازى مردمان اقدام كرده باشيم و پيش از آنكه رابطه ميان مدنيّت و فرهنگ ويژهاش را مطالعه كرده باشيم، از طرح هاى منتشر در ممالك غربى، بىتوجّه به خاستگاه فطرى انسان و اخلاقى ويژه كه او را در ملك اهل ديانت نگه مى دارد، نمونهبردارى مى كنيم.
١٠. نمونههاى بدلى و پوشالى پرداخته شده توسط سينماگران غربى و برنامهسازان يهودى صفت آمريكايى را بر پردههاى سينما و تلويزيون منعكس مى سازيم و با مسامحه در قالب سريال ها و فيلم ها به اخلاق اجتماعى، نوع رابطه ميان زنان و مردان، رابطه ميان پدران، مادران و فرزندان را شكل مى دهيم و آنگاه از تهاجم فرهنگى و نحوه مقابله با آن سخن به ميان مى آوريم؛
١١. بدون كم ترين توجّه به اصول و فروع ورزش رايج و بدون مطالعه درباره انديشه و فرهنگ حاكم بر آن فنون، قانونمندى، انواع و
ادامه در صفحه ٢٣