ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٩ - اصحاب سبت
مىگريزند به صيد بپردازيم؟!
از اينرو، براى حلال كردن آنچه كه خداوند برايشان حرام فرموده بود، به حيله و فريب متمسّك شدند و در كنار دريا، حوضچهها و استخرهايى را ساختند تا بتوانند از راه جوى و كانالهاى متعدّدى كه به دريا راه پيدا كرده بودند؛ ماهىها را جمع كنند.
صبح شنبهكانالها را مىگشودند تا ماهىها به حوضچهها وارد شوند و در آخرِ روز كه ماهىها قصد بازگشت مىكردند، دريچهها را مىبستند و روز يكشنبه ماهيان به دام افتاده در حوضها را صيد مىكردند. با شروع اين بدعت؛ ساكنان شهر به تدريج، به سه طايفه تقسيم شدند:
١. بيشتر اهالى شهر به بدعت گذاران فريبكار پيوستند و با ايشان همكار و هم نوا شدند؛ به گونهاى كه براى ساختِ حوضچهها و شكار ماهيان بر يكديگر سبقت مىگرفتند؛
٢. اندكى از خدا باوران كه ايمان در اعماق قلبشان رسوخ كرده بود، با صلابت و يقين تمام در مقابل اين بدعت ايستادند و با سلاحِ موعظه و نصيحت به مبارزه با اين فريبكارى و حيله آشكار پرداختند؛
٣. كسانى هم بدون موضع و بىطرف بودند؛ نه همگام با گناهكاران بودند تا به اين حرام آشكار دست يازند و نه با واعظان غيور همنوا مىشدند و نهى از منكر مىكردند؛ از اينرو، نه به شكار ماهى در روزهاى شنبه مىپرداختند و نه متعرّض ماهىگيران متخلّف مىشدند. از آنجا كه مردابِ بىتعهّدى، بىمسئوليتى و بىحميتى وجودشان را به تباهى كشانده بود، در مقابل نصيحت ناصحان نيز به اعتراض برخاستند:
«و إذا قالت أمّه مّنهم لم تعظون قوماً الله مهلكهم أو معذّبهم عذاباً شديداً قالوا معذره إلى ربّكم و لعلّكم يتّقون؛[١]
و آنگاه كه گروهى از ايشان گفتند: براى چه قومى را كه خدا هلاك كننده ايشان است، يا آنان را به عذابى سخت عذاب خواهد كرد، پند مىدهيد؟ گفتند: تا معذرتى پيش پروردگارتان باشد و شايد كه آنان پرهيزگارى كنند.»
آنان نمىخواستند در قبال گمراهى و بدعت بايستند و چون امواج سنگين، پى در پى و دمادم، بر صخره دلهاى سخت فرود آيند تا شايد پرتو چراغ فطرت راهنماى دلها گردد.
دسته اوّل كه روز به روز بر شمارشان افزوده مىشد، در برابر ناهيان از منكر، ايستادند و مكر خود را ابتكارى بزرگ و كارى زيبا قلمدادكردند و بر توجيه نافرمانى خويشگفتند: ما امر خدا را اطاعت كردهايم و در روز شنبه شكار نمىكنيم و يكشنبه شكار مىكنيم.[٢]
اينگونه بود كه گروه مؤمن پند و اندرزشان اثر نكرد و تصميم به هجرت گرفتند تا گرفتار عذاب الهى نشوند.
در شب هجرت مؤمنان، عذاب الهى بر نابكاران نازل گرديد:
«فَلَمَّانَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئِيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ؛[٣]
پس هنگامىكه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند، از ياد بردند، كسانى را كه از [كار] بد باز مىداشتند، نجات داديم و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آنكه نافرمانى مىكردند، به عذابى شديد گرفتار كرديم.»
«فَلَمّا عَتَوا عَن مّا نُهوا عَنهُ قُلنَا لَهُم كُونُوا قِردَةً خاسِئين؛[٤]
و چون از آنچه از آن نهى شده بودند، سرپيچى كردند، به آنان گفتيم: بوزينگانى رانده شده باشيد.»
در پى اين فرمان، همه باقىماندگان در شهر، به ميمونهايى ريز و درشت تبديل شدند [٥] و دروازه شهرشان بسته شد و كسى از ايشان توان بيرون رفتن نداشت. با شنيدن اين خبر، مردم شهرهاى ديگر به آنجا آمدند و از بالاى ديوار، شهر مردان و زنان فريبكارى را كه به صورت ميمون شده بودند، تماشا مىكردند.
واعظان مهاجر شهر، تصميم به بازگشت گرفتند. آنها نزد ميمونهايى كه به خويشان و دوستانشان شباهت داشتند، رفته و سؤال كردند: تو فلانى هستى؟! و آنگاه ميمونى كه مورد سؤال قرار گرفته بود؛ در حالىكه آب از ديدهاش جارى مىشد، با اشاره سر تأييد نمود.
حقتعالى، پس از سه روز، باد و باران بنيان كن نازل فرمود؛ تا جايىكه همگى به هلاكت رسيدند و هيچ مسخ شدهاى در آن شهر باقى نماند.[٦]
پىنوشتها:
[١]. «تفسير كشّاف»، ج ١، ص ٣٥٥./
[٢]. «بحارالأنوار»، ج ١٤، ص ٤٩./
[٣]. سوره اعراف، آيه ١٦٣.
[٤]. سوره اعراف، آيه ١٦٤./.
[٥]. «تفسير برهان»، ج ٢، ص ٤٢؛ اين سخن از ابنعبّاس نيز در «تفسير مجمع البيان» ذيل آيه مورد بحث نقل شده است./.
[٦]. سوره اعراف، آيه ١٦٥./.
[٧]. سوره اعراف، آيه ١٦٦.
[٨]. از ظاهر آيات بر مىآيد كه كيفر مسخ شدن منحصر به گنهكاران بود
[٩]. «بحارالأنوار»، ج ١٤، ص ٥٦، روايت ١٣./.
(١٠). سوره بقره، آيه ٦٦.
نامه جامعه، مرداد ١٣٨٥، شماره ٢٣، ص ٤٨