ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٧ - مهدى، عليه السلام در حديث دوازده امام قسمت سوم
از سه مقدمهاى كه تا كنون بيان داشتهايم اين مطالب به دست مىآيد:
١. امامانى كه از عترت و خاندان پيامبر اسلام، صلىاللهعليهوآله، برگزيده شدهاند، دوازده نفرند.
٢. چنانكه از ظاهر تعابير روايات به دست مىآيد، امامت آنها پيوسته و مستدام است.
٣. سلسله دين اسلام با پيامبر گرامى آغاز شده و با حضرت مهدى، عجلالله تعالى فرجهالشريف، خاتمه مىيابد.
با توجه به اين مقدمات مىتوان نتيجه گرفت كه بناچار بايد به هنگام وفات امام يازدهم، امام دوازدهم وجود داشته باشد، و قطعا بايد زندگى او در طول زمان استمرار داشته باشد؛ تا زمين بدون حجتباقى نماند.
پس بنابراين وجود امام مهدى، عليهالسلام، در اين زمان و بقاى او با وجود زمان درازى كه از تولد ايشان گذشته است، از امورى است كه روايات نبوى بر آن دلالت داشته و ضرورت دين اقتضا مىكند.
ولادت امام مهدى و آغاز امامت ايشان
امام مهدى، حجة بن الحسنالعسكرى، عليهماالسلام، شب جمعه، پانزدهم ماه شعبانالمعظم سال ٢٥٥ ق. در شهر سامراى عراق به دنيا آمد و تا كنون نيز به حيات خود ادامه مىدهد.
عمر شريف ايشان تا امروز (سال ١٤١٩ ق.) به يك هزار و صد و شصت و چهار سال بالغ مىشود. امامت امام مهدى از زمان وفات پدر گراميش، در سال ٢٦٠ ق.، يعنى زمانى كه آن حضرت پنجسال بيشتر نداشتند، آغاز گرديد.
محيى الدين عربى در مورد ولادت امام مهدى، عليهالسلام، كلام شگفتى دارد كه ذكر آن در اينجا خالى از وجه نيست؛ او مىگويد:
براى ولايت محمديه كه تنها اختصاص به شريعت نازل شده بر [حضرت] محمد، صلىاللهعليهوسلم، دارد، نشانه خاصى است ... همانا او در زمان ما متولد شده و من نيز او را ديدم و با او همنشين شدم؛ و نشانه خاتميت را در او ديدم، هيچ ولىاى بعد از او نيست مگر اينكه به او رجوع مىكند، همچنانكه هيچ پيامبرى بعد از محمد، صلىاللهعليهوآله، نيست مگر اينكه به رجوع مىكند.[١]
او در جاى ديگرى از كتاب «الفتوحات المكية» مىگويد:
اما، نشان ولايت محمديه از آن مردى از عرب است كه از شريفترين اصل و نسب برخوردار است. او در همين زمان ما موجود است و من در سال ٥٩٥ ق. با او آشنا شدم و نشانهاى را كه او داراست ديدم؛ همان نشانهاى كه [حضرت] حق آن را از ديد بندگانش پوشيده داشته و براى من در شهر «فاس» آشكار ساخت و دريافتم كه او خاتم ولايت است. در واقع او خاتم نبوت مطلقه نيز هست. اما بيشتر مردم بر آن آگاه نيستند.[٢]
پى نوشتها:
[١]. ابونعيم الاصفهانى، احمد بن عبدالله، حلية الاولياء و طبقات الاصفياء، ج ١، ص ٨٦؛ همچنين ر. ك: الفيروزآبادى، السيد مرتضى الحسينى، فضائل الخمسة من صحاح الستة، ج ٢، ص ٢٦.
[٢]. همان.
[٣]. همان.
[٤]. همان.
[٥]. الشعرانى، عبدالوهاب، اليواقيت والجواهر، ج ٢، ص ١٤٣.
[٦]. ر. ك: همان.
[٧]. ر. ك: ابن عربى، محمد بن على، الفتوحات المكية، ج ٣، ص ٣٢٧.
[٨]. ر. ك: المقدسى السلمى الشافعى، يوسف بن يحيى، عقد الدر فى اخبار المنتظر، ص ٢٥.
[٩]. ابن عربى، محمد بن على، همان، باب ٢٤، ج ١، ص ١٨٥.
[١٠]. همان، باب ٧٣، ج ٢، ص ٤٩.