ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - ميعادگاه منتظران
ميعادگاه منتظران
سخنى با مولا
به نام حضرت دوست، كه هر دلى در هواى اوست. او كه آفرينشمان را با آدم آغازيد و هدايتمان را خود بر عهده گرفت. چون از فراقش ناليديم، به سوى خود فراخواندمان و چون از ظلم شكوه برديم، به مهدى بشارتمان داد.
و سلام بر مهدى و مشتاقان روى مهدى و عاشقان كوى مهدى.
مولاى من!
خورشيد پيش از تاريكى زمين نور فشانده بود و آب قبل از تشنگى من در زلالى خود غنوده بود.
و تو بودى، پيش از آنكه من به جستجويتبرآيم.
اين نياز من نبود كه تو را آفريد، بلكه اين وجود تو بود كه من فراق را حس كردم.
مولاى من!
پاى من گرچه در بند زمين، اما دلم در هواى توست.
مولاى من!
از وراى زمان و مكان تو را مىجويم. هرچند كه تو با منى مانند حضور نور، هوا و آب؛ اما خوشا روزى كه هلال رخسار حضور تو بدر كامل گردد.
زمين اگرچه گرد خورشيد مىچرخد اما روح آن در جستجوى مدارى است كه گرد تو مىگردد.
و زمان هرچند ديرى است كه از مبدا خود پاى به راه نهاده، اما همچنان منتظر روزى است كه تو از افق نمايان گردى.
و انسان هرچند خسته، اما مشتاق و بى تاب تو است؛
مولاى من!
امتهاى پيامبران الهى چون رمههايى بى چوپان در چنگال گرگها گرفتار