ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ميعادگاه منتظران
آمدهاند، و ديوان خون آشام در لباس چوپان بر چهره آنان چنگ مىسايند و به غارت آنان مشغولند.
مولاى من!
هر مظلومى كه در زير چكمه ستمكارى جان مىسپارد نام تو بر لب دارد و تنها تويى كه فرياد رسى و بس.
مولاى من!
نه تنها در زمين كه در بهشت نيز بى هدايت تو اسير شيطان گشتم. از همان روز كه عطش كمال در فطرتم نهادند، دريافتم كه پاى عقل در اين وادى پر خار، عاجز از هدايت من است.
و امروز، كه من تنها با تكيه بر عقل خود به فرمانروايى زمين برخاستهام از هر زمان ناتوانترم.
امروز كه رخسار زمين از هر زمان آراستهتر است، قلب زمين تيرهتر و به خون نشستهتر از هميشه است.
امروز كه همه مدعيان رهبرى زمين از آزادى دم مىزنند، من از هميشه در بندترم.
و امروز كه مدافعان حقوق من بىشمارند، من محرومتر از هر زمانم.
امروز كه تمامى انديشههاى بشرى به بار نشسته است، رنج فقدان انديشه مبتنى بر قرآن كه تو تجسم آن هستى از هر زمان جانكاهتر است.
مولاى من!
نخستين لحظهاى را كه نام مبارك تو از سر نياز و عشق بر زبانم نشست، به ياد نمىآورم؛ اما قديمىترين آن به زمان قابيل برمىگردد، و به لحظهاى كه آهنگ قتل مرا در سر پروراند.
من دردمندانه از دست نيالودن به خون برادر سخن گفتم و دادخواهى را به تو وا نهادم.
من در زمان جارى بودم، و تو در بستر فكر من ماوا داشتى.
هرجا حق و عدالت در معرض تجاوز و ستم قرار گرفت، من رداى مقاومتبر تن نموده و بر پيشانى بند انديشهام «يا مهدى» را حك مىكردم.
اى نابترين انديشه راهنماى من به سوى كمال،
اى رهاننده من از بندهاى اسارت زمان،
اى مدافع راستين تمامى حقوق من
و اى فرياد رس مظلومان بر خون نشسته،
من در انديشه توام.
اللهم ارنى الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة