ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٠
ترسيم مىكردند. هر چند اين نظر دادنها، همانطور كه جناب آقاى دكتر اول صحبت فرمودند، واقعا يك هويت علمى، به آن معنايى كه خودشان از علم مىكردند، نداشت. اين يك ديدگاه است. احيانا اگر از اين زاويه پيشبينيهايى هم نسبتبه آينده مىشود، اما اين پيش بينيها وقتى يك هويت دينى و آسمانى ندارد، در واقع فردا را با عينك امروز خودشان مشاهده مىكنند، آن معنا زدايى، حقيقت زدايى، يقين زدايى را وقتى عريانتر بخواهند بكنند، چنانكه در برخى ديدگاههاى «پستمدرن» وجود دارد، اين شكلى است كه يك شكاكيت تام و تمام وعده را مىدهند البته و اين طور پيش بينيها هم چه بسا در معناى مصطلح علم قرار نمىگيرد. بيشتر كارهاى فرا علمى است كه انجام مىشود.
اما در مورد اينكه در ديدگاه دينى نسبتبه آينده جهان چگونه نگاه مىشود و چه مسيرى براى جهان پيش بينى مىشود؟ بايد گفت كه، نوع اديان از آخرالزمان خبر دارند و خبر مىدهند، و اينچنين نيست كه در اين نگاه آنچه كه در مسير زمان واقع مىشود حتما يك حركت رو به رشدى باشد. بلكه انسان از نزد خدا آمده است كه يك قوس نزول دارد و حركتبشر يك حركت نزولى است. انسان در بهشتبود، انسانى كه از خاك و گل بود و سپس روح خدا در او دميده شد. ظاهرا خاك و گل بايد در طبيعتباشد اما همين انسانى كه آفريده شد همين جا بهشتبود و در بهشت زندگى مىكرد و با فرشتگان و خداوند همنشين بود. آن چيزى كه باعثشد اين انسان رانده شود گناه و غفلت او بود. در تعابير دينى توحيد هويت تاريخى ندارد، در سوره اعراف سخن از اين است كه خداوند انسان را به خودش نشان داد «و اشهدهم على انفسهم» و بعد به او گفت: «الستبربكم»؛ آيا من پروردگار شما نيستم. نگفتحال استدلال كنيد كه خدايى هستيا نه، بلكه انسان خود را كه ديد، اين خود آينه حقتعالى بود و ربوبيت او را مشاهده كرد و تصديق نمود: «قالوا بلى شهدنا» ادامه آيه بسيار زيباست، «ان تقولوا يوم القيامة انا كنا عن هذا غافلين»؛ تا در روز قيامت نگوييد كه خدايا پدر و مادر، محيط، خانواده، جامعه، جامعه پذيرى اينها ما را گمراه كرد و خداوندا ما را اخذ مىكنى به كارى كه تاريخ ما كرد، پدر و مادر ما كردند، خانواده ما كردند؟ يعنى انسان يك نسبتى با حق دارد كه تاريخ نمىتواند واسطه آن باشد. اين اصلا تاريخى نيست.
استاد داورى: تاريخ فرع آن است اصلا تاريخها با آن نسبتبه وجود مىآيند.
حجةالاسلام پارسانيا: تاريخها با نسبتبعد انسان با آن به وجود مىآيد. اما ارتباط «رب الناس» «ناس» يك ارتباط بىتكيف و بىقياس است كه انسان مىتواند از تاريخ همواره فراسو برود. در واقع اين بعد تاريخى است و اين تاريخ شرك است. اولين مرحلهاى كه آن وحدت ديده نمىشود، اساطير هستند كه شكل مىگيرند. يعنى انسان رانده مىشود،