ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - هميشه پشتيبان
خدمتكار پير كه دل نگران و منتظر بود، بيرون اتاق ايستاده بود و به خودش اجازه نمىداد از محتوى نامه سؤال كند. شيخ بلند شد. سجادهاش را جمع كرد و گفت: من به مسجد مىروم. هركس سراغ مرا گرفت، بگو بيايد مسجد.
خدمتكار شادمان جلو آمد: نامه پر بركتى بود شيخ!
شيخ بعد از چند روز، لبخند زد و گفت: نامههاى صاحب الامر، هميشه پر بركتند.
اسماعيل و يوسف همراه سيل جمعيتبه طرف ميدان بزرگ بغداد پيش مىرفتند. محمد دست پدر و عمويش را گرفته بود تا در ميان جمعيت گم نشود. او حالا ديگر نوجوانى برومند و زيبا شده بود. اما جمعيتبه قدرى زياد بود كه بيم آن مىرفت كه پدرش را گم كند. يوسف دست گرم او را در دست فشرد و گفت:
- مىبينى پسرم؟ اين همه مردم براى تشييع مردى جمع شدهاند كه باعثشد صاحب الامر، براى زنده ماندن تو، خود به ما پيغام بدهد.
محمد بر چهره شكسته پدرش نگاه كرد. بعد از مرگ مادرش اسماء، او هم برايش پدر بود و هم مادر و از آنجا كه صاحب الامر، باعث زنده ماندن او شده بود، نسبتبه او احساس احترام و محبتخاصى داشت ...
بغداد در غم از دست دادن شيخ مفيد، يكپارچه غرق ماتم و اندوه شده بود و بيش از هشتاد هزار نفر از مردم در تشييع پيكر پاك او جمع شده بودند، جمعيتبه قدرى زياد بود كه ميدان «اشنان»، بزرگترين ميدان بغداد، تنگ و كوچك به نظر مىرسيد. سيد مرتضى برادر سيد رضى كه از شاگردان مورد علاقه شيخ مفيد بود، بر جنازه او نماز خواند و شيخ را در نهايت اندوه در خانه كوچك خودش «باب الرياح» به خاك سپردند.
محمد دلش مىخواست مىتوانست مثل همان روزها كه شيخ زنده بود و پدر و عمويش او را به ديدن شيخ مىبردند؛ او را از نزديك ببيند. اما ديگر شيخ از دنيا رفته بود ...
به به خاك سپارى شيخ، جمعيت كم كم پراكنده شد. اما اسماعيل، يوسف و محمد دل از آنجا نمىكندند. اطراف خانه شيخ كه خلوتتر شد، يوسف دست محمد را گرفت و به طرف قبر شيخ برد. اسماعيل هم جلو رفت و كنار قبر زانو زد. خدمتكار پير و وفادار شيخ در حاليكه اشك مىريخت، ماجراى تولد محمد را به ياد آورد. دستى بر سر او كشيد و گفت:
- شيخ مفيد به خاطر فتوى اشتباهى كه درباره تولد تو و مادرت داده بود، اشك ريخت ...
محمد دستى بر خاك مرطوب قبر كشيد و گفت: اينجا چه نوشته شده؟
خدمتكار گفت: اين خط «صاحب الامر» است كه به دست مبارك خودشان بر روى قبر شيخ ابياتى را نوشتهاند. و اسماعيل زمزمه كرد:
|
لا صوت الناعى بفقدك انه |
يوم على آل الرسول عظيم |