ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٤ - گفتگو درباره امام مهدى عليه السلام- قسمت نهم
خود را رهبر فكرى و معنوى مسلمانان معرفى مىكند و توده وسيعى به رهبرى و ولايت او گردن مىنهند، مسلما بايستى از دانش و شناخت و جهان بينى، بهره فراوان داشته باشد و در فقه، تفسير، كلام، و ديگر علوم، سرامد روزگار خويش باشد وگرنه هرگز امكان ندارد از حمايتبنيادهاى مردمى برخوردار گردد. با توجه به اين كه امامان شيعه در موقعيتى بودند كه مردم مىتوانستند با آنان بجوشند و هر كسى مىتوانست از زندگى شخصى و مقام علمى- فرهنگى آنان با خبر باشد.
آيا مىشود كودكى، مدعى امامتباشد و با اين نام، پرچم اسلام را در دست گيرد و در معرض ديد و شنود و تودههاى مردمى باشد، به او ايمان بياورند و در راه اين ايمان، تاوان سنگينى بپردازند و زندگى و امنيتخود را فدا كنند؛ بدون آنكه حتى به خود زحمت دهند كه صلاحيت اين كودك[١] را براى امامت، بررسى كنند؟! و يا شگفتى و اهميت اين مساله، آنان را به فكر و كنكاش وا ندارد؟!
فرض كنيم مردم براى كشف حقيقتحركت نكردند آيا مىشود روزها، ماهها و بلكه سالها بگذرد و على رغم برخوردهاى طبيعى و هميشگى ميان امام و مردم، حقيقت آشكار نگردد؟! آيا باور كردنى است كه امام از نظر دانش و انديشه يك كودك باشد و در اين رابطه طولانى، حقيقت پنهان بماند؟!
يا اگر فرض كنيم براى طرفداران امامت، امكان كشف حقيقت نبود، چرا حكومت وقت، سكوت كرد؟ اگر مىتوانست چرا افشاگرى نكرد؟ قطعا براى حكومتخيلى آسان بود، امام خردسالى را كه از نظر فكرى و فرهنگى كودك است، رسوا سازد و براحتى مىتوانست واقعيت را براى پيروان او و ديگران آشكار كند و بى كفايتى او را براى رهبرى به اثبات رساند.
اگر افشاگرى نسبتبه بى كفايتىفردى در سنين چهل- پنجاه سالگى كه با فرهنگ و آداب روز، آشناست، مشكل باشد؛ هرگز، اعلان بى كفايتى يك كودك معمولى هرچند با هوش و زيرك باشد، مشكل نيست آن هم امامتى كه شيعه امامى به رسميت مىشناسد و شرطهاى سختى كه براى آن لازم مىداند.[٢] اين كار بمراتب از روشهاى خشن ديگر كه به قلع و قمع بسيارى از مردم. منجر مىگشت، براى حكومت آسانتر بود.
تنها توجيه علتسكوت حكومتهاى معاصر و عدم استفاده از اين برگ برنده[٣] اين است كه مىدانستهاند امامتخردسال، پديدهاى واقعى بود و ساختگى نيست.
حقيقت اين است كه حكومتها تلاش مىكردند اين برگ را رو كنند ولى فورا متوجه مىشدند كه نمىتوانند و تاريخ براى ما از اين تلاشها و شكستها سخن گفته است.[٤] ولى هرگز در جايى نگفته است كه امام خردسال، متزلزل گشته و در تنگنا قرار گرفته و يا مردم اعتماد خود را نسبتبه او از دست دادهاند.
و اين معناى همان حرف ماست كه امامتخردسال در زندگى امامان