ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - ربيع الانام
ربيع الانام
سيد حسين نوع پسند اصيل
هندوان عمر يك دوره انسانى(Monvantare) را به چهار عصر تقسيم مى كنند كه آغازش عصر «كريتا»، [١] «دوپارا»، [٢] «ترتا»، [٣] «با كالى يوگا»[٤] به اتمام مى رسد. اين اعصار مظهر مراحل غروب و افول تدريجى معنويت اوليه است، كه با تحقق هر دوره يك چهارم از ناموس ايزدى كاسته مى شود كه در عصر «كالى يوگا» فقط يك چهارم از كل ناموس الهى باقى مى ماند كه يونانيان آن اعصار را طلا و نقره و مفرغ و آهن نام نهاده اند.
تعبير ديگر اين ادوار كيهانى هندوان تفسير زند آگاهانه (هرمنوتيكى)[٥] از سير تاريخى و تنزيلى انسان و انطباق آن اعصار با چهار فصل سال و ارتباط آن با قصه «پرسفونه» الهه بهار يونانيان است.
بشنويد اى دوستان اين داستان خود حقيقت نقد حال ماست آن[٦]
پرسفونه (پرسو پاين)[٧] در اساطير يونان و روم نام دختر زنوس[٨] و دمتر[٩] ربالنوع كشاورزى است كه هادس[١٠] (پلوتون) ربّ النّوع حاكم بر جهان زير زمين، او را مىربايد و با خود به زير زمين مىبرد و همسر خود مى گرداند، اما «دمتر» به كمك «هرمس»(Hermes) پيام آور «زئوس» دختر خود را باز مى گرداند و سرانجام توافق مى كنند كه فصل بهار و تابستان دختر بر روى زمين نزد مادر و در پاييز و زمستان در زير زمين نزد هادس به سر برد. «دمتر» (سيريز) شش ماه هر سال با دختر خود شادمان است. هنگام آمدن «پرسفونه» گلها شكفته مى شود و پرندگان مى سرايند و همه زمين با لبخند به شاهزاده خانم خوشامد مى گويند.
پاره اى از مردم مى گويند «پرسفونه» براستى موسم بهار است و تا زمانى كه با ما مى زيد سراسر زمين زيبا و پسنديده مى نمايد، اما چون هنگام پيوستن «پرسفونه» به «پلوتو» شاه در خانه تاريكش در زير زمين فرا مى رسد دمتر خود را پنهان مى كند و تا بازگشت دخترش آن ماههاى خسته كننده را در غم به سر مى برد.
در آن مدت زمين نيز افسرده و غمگين است، برگها به زمين مى ريزد و چنان مى نمايد كه درختان بر دور شدن آن شاهزاده خانم زيبا اشك مى ريزند و گلهاى زير زمين پنهان مى شوند تا آواز پاى آن دوشيزه هنگامى كه مشتاقانه به روى زمين باز مى گردد، سراسر طبيعت را از خواب زمستانى بيدار كند.[١١]
درخت حيات انسان چهار دوره تاريخى هزاران ساله را پشت سر گذاشته است كه با بارانهاى بهار احديت و آفتابهاى تابستان اساطيرى و بادهاى خزانى عصر متافيزيك و برفهاى انباشته زمستان اومانيست و فسردگى و انجماد روح اين ادوار را سپرى كرده است كه اينك به شرح و تفصيل هركدام از آنها مى پردازيم.
درين نوبتكده صورت پرستى زند هر كس به نوبت كوس هستى حقيقت را به هر دورى ظهوريست ز اسمى بر جهان افتاده نوريست اگر عالم به يك منوال ماندى بسا انواركان مستور ماندى گر از گردون نگردد نور خور گم نگيرد رونقى بازار انجم زمستان از چمن بار ار نبندد ز تاثير بهاران گل نخندد
عصر اول «كريتا»، در عصر طلايى مردمان در علم شهودى و معرفت حضورى به سر مى بردند و حقايق عالم علوى را از راه مكاشفه و شهود