ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - اينجا غدير است
ستاره دنباله دار ولايت
اينك
به برج ميزان رسيده است
و مؤذن سبزپوش ابر آشيان
انگشت ايماى خود را
در كمان آسمان رها مىكند و بوى خوب عشق را مىپراكند
بى نگاه تو
كه غدير را آبيارى كرد و
مكّه و مدينه را در كوفه جا داد
نماز در خانه سالمندان غبار صندوقهاى خاطرات تلخ زندگى است
بى ركوع تو
زكات قد نيفراشت و سجده از خاك سر برنداشت
و بى سلام تو
هيچ نمازى به دارالسلام موعود راه نبرد
پيچك نماز
قائمهاى خوش قوارتر از ذوالفقار تو نيافت
و سجده
پناهگاهى با طراوتتر از غدير نجست
در قنوت تو چه ديدند ستارهها
كه دانه دانه بر آن ريختند؟
كفشهاى وصلهدار تو
هر بدعتى را از دين سترد
و دلواژههاى بلاغتت
مشق هر شب سوسنهاست
اى آواز خدا!
به آنكه برايت تازيانه خورد
سوگند
كه هيچ نگاهى
عرق گل را
جز در نيايش تو نخواهد يافت
و من باشكوهترين پند توأم
در نماز مردگان نيز
سر بر خاك كوله
نخواهم گذاشت