ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٨ - ربيع الانام
مرغ زيرك نزند در چمن پرده سراى هر بهارى كه به دنبال خزانى دارد
اين عصر منطبق با فصل خزان حقيقت عمر آدمى و غيبت «پرسفونه» است كه آغازش ظهور متافيزيك يونانى و بانيان آن «سقراط» و «افلاطون» هستند با تفسيرى كه از عالم و آدم و مبدا آن دو دارند اصالت به «هادس» رهزن «پرسفونه» مى دهند. در اشعار شاعران تراژيك حضور پرسفونه بر روى زمين ممدوح است و سراى ديگر، يعنى جهان زير زمين «هادس» (پلوتو) مذموم است. براى سقراط و افلاطون، هادس و سراى ديگر ممدوح است و بشدت شاعران را نكوهش مى كنند و مورد انتقاد قرار مى دهند و در كتاب سوم جمهورى اشعار شاعران را كه در مذمت عالم ديگر است حذف مى كنند. آخرت نگرى سقراط و افلاطون و شتافتن به سراى ديگر منعكس در محاورات «آپولوژى» و «كريتون» و «فايدون» ناشى از عقيده تميزگى روح از آلودگى اجسام كثيف و ديدار با صور مثالى و معقول در آن عالم است.
سقراط گفت: پس «سيمياس»[١] عزيز، فيلسوفان حقيقى در تلاش رسيدن به مرگند و كمتر از همه انسانهاى ديگر از مرگ مى ترسند. بنابراين اگر اينان كه از هر لحاظ از قيد بدن و جدايى گرفته اند و مى خواهند كه روحشان آزاد و فارغ از بدن بماند، در هر لحظه اى كه اين آرزو به مرحله عمل مى رسد بترسند و برآشفته شوند و ميل و اشتياقى به رسيدن به آنچه در زندگى عاشقش بودند، يعنى شناسايى حقيقت و به رهايى از آنچه پيوسته منفورش مى داشتند نشان ندهند، آيا اين رفتار اينها بزرگترين ابلهى و ديوانگى تلقى نخواهد شد؟ آيا اين قابل قبول است كه كسانى كه معشوق يا زن يا فرزندشان مى ميرد داوطلبانه حاضر باشند به دنياى اموات بروند، به اين اميد كه گمشده خود را در آنجا پيدا كنند. ولى كسى كه حقيقتا عاشق معرفت است و پيوسته به اين اميد زنده است كه روزى به دنياى اموات راه يافته و شاهد مقصود را در آغوش گيرد، از مردن بترسد و اشتياقى به رفتن به دنياى مردگان نشان ندهد؟ دوست من كسى كه عاشق قيقت باشد شديدا «معتقد خواهد بود كه حقيقت پاك را جز در آنجا نمى توان پيدا كرد، بنابراين آيا ديوانگى نخواهد بود اگر چنين كسى از مرگ بترسد؟»[٢]
سقراط در محاوره «فايدون»، زيستن در جهان خاكى را مدت زمان طولانى بيمار بودن مى داند و در نظر او رهايى از دنيا به مهمى خلاصى از بستر بيمارى[٣] و محشور شدن با «اوديسه» و خردمندان و پهلوانان يونان باستان و ملاقات و ديدار به فيلسوف كامل «هادس» مى باشد.
سقراط: پس بگذار بگوييم هيچ ذاتى، حتى «سيرن» ها[٤] نمى خواهند از نزد «هادس» دور شوند و به اين جهان بازگردند بلكه هادس آنان را با