ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٤ - چگونه با عاشورا مسلمان شدم؟
بود؟ لطفاً بيشتر توضيح دهيد؟
\* بله، همينطور است. من در آمريكا مسلمان شدم و بعد سعى كردم به ايران بيايم تا در كشورى كه به نام اسلام و امامحسين (ع) است، مطالعاتم را ادامه بدهم. من به طور دقيق در تمام مسيحيّت تحقيق كردم، بعد به اين رسيدم كه عيسى مسيح همان الگويى را از انسانيّت مىخواهد كه مصداقش امامحسين (ع) است. در اسلام اين الگوها خيلى وسيع و ژرف هستند. من در ايران سعى كردم در بسيارى از مراسم مذهبى شركت كنم و به طور جدّى خودم را با مراسم عزادارى امامحسين (ع) آشنا كردم. در كنار اين مراسم آنچه براى من خيلى اهمّيت داشت، شناخت شخصيّتى از امامحسين (ع) بود كه نقش جهانى دارد. حركت و اراده امامحسين (ع) براى احياى حقيقت بود. او همه چيز را فدا كرد تا اصل دين و حقيقت انسانيّت بماند. در اين موضوع ابعاد فكرى و عقلى عجيبى نهفته است.
در اسلام، ائمهاطهار (ع) و خصوصاً امامحسين (ع) براى جلوگيرى از منحرف شدن اسلام، جان خود را دادند تا اسلام را در مسير حقيقت نگه دارند. امّا در مسيحيّت چه كسانى پس از حضرت عيسى (ع)، چنين كارى كردهاند.
حضرت عيسى فردى معنوى بود. شايد اگر در شخصيّت او كنكاش مىكردند، عيناً يك مسلمان واقعى بود؛ يعنى در واقع، بين مسيحيّت و اسلام در اصل موضوع، هيچ تفاوتى وجود ندارد امّا مسيحيّت دستخوش تغييرات شد. من به اين نتيجه رسيدهام كه فرهنگ مسيحيّت ديگر آنچه كه بايد باشد و مسيح گفته، نيست. امّا در اسلام لااقل بودند افرادى كه فرهنگ اصيل اسلام را تا پاى جان حفظ كردهاند. به نظر من كربلا مركز كمال انسانيّت است.
در اسلام كسانى همچون حضرت زينب (س) بودند كه رسالت پيامبر گونه داشتهاند. البتّه خيلى از مفاهيم دينى در اسلام و مسيحيّت مشترك است. هر دو به يك خداى واحد معتقدند. هر دو به آخرالزّمان معتقدند. امّا آنچه در اسلام وجود دارد اين است كه يك مسلمان براى ظهور منجى كارهايى انجام مىدهد. در اسلام راه براى رسيدن به روز موعود نشان داده شده است، امّا در مسيحيّت اين چنين نيست. مهمترين دليل مسلمان شدن من هم، همين بود. الگوها و راههايى كه در اسلام وجود دارد، در مسيحيّت نيست. مسيحيان معتقدند كه مسيح، پسر خدا، آمد و براى بخشوده شدن گناهان آنها كشته شد. موضوعاتى كه در مسيحيّت حل نشده است، اسلام آنها را حل كرده است.
«انجيل» كتابى است كه توسط پيروان حضرت عيسى (ع) نگاشته شده است. تفكّرات مردمى، قومى و نژادى در آن نقش داشته است و آن را دستخوش تغييرات كرده است، امّا قرآن كتابى است كه علاوه بر آنكه قصص و روايات دارد، احكام و دستورات دينى نيز دارد؛ با خواندن قرآن، در مىيابى كه چه بايد بكنى و چه نكنى. مسيحيّت و اسلام از بعد فردى و معنوى به هم نزديك هستند. هر دو، انسان را به سوى خداوند و به نوعى پرواز به سوى او هدايت مىكنند، امّا در بعد اجتماعى، اسلام بسيار قوىتر وارد شده است و احكام و قوانين خاصّى را براى آن وضع كرده است. مسيحىاى كه روح و بوى عيسى مسيح (ع) را حس كرده است و از آن نشئت