ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - بگذار پاهايم بسوزد
خداست. به دعاى خير شما محتاجم و ضمن دعاى خير، شما عزيزان را به خدا مىسپارم».[١]
ولاء و توسّل
از ويژگىهاى بسيار بارز و آشكار مرحوم تبريزى كه زبانزد دوستان و شاگردان ايشان بود و به نحوى برجسته در زندگانى ايشان نمود داشت، توسّل و ولاء و پيوند با آستان مقدّس اهل بيت (ع) بود. او علاوه بر جديّت در درس و تدريس، پيوسته در حال توسّل و بهرهگيرى از آن ذوات مطهّر بود. يكى از شاگردان مرحوم ميرزا مىگويد در سال ١٣٨٤ توفيق زيارت عتبات عاليات را يافتم و سعادت يارى كرد جهت ابلاغ سلام مرحوم تبريزى خدمت حضرت آيتالله العظمى سيستانى رسيدم. حضرت آيتالله سيستانى فرمودند: «ميرزاى تبريزى از وقتى كه نجف بودند ولاى عجيبى داشتند و محبّ سرسخت اهل بيت (ع) بودند». آرى او هر روز به حرم مطهّر مشرّف مىشد و در كنار ضريح اميرمؤمنان (ع) با اخلاص و تواضع مىايستادند و با اشكى كه در چشم ايشان حلقه مىزد، امام را زيارت مىكردند و به هنگام زيارت واقعاً از خود بىخود مىشدند».[٢]
او بارها و بارها به طلّاب، خصوصاً طلّاب جوان مىفرمودند: از توسّل به اهل بيت (ع) غافل نباشيد. شما توسّل كنيد آنان كمك خواهند كرد. موفقيّت خود او در گرو آن توسّلات و شبزندهدارىها بود.
او در مجلس عزاى اهل بيت (ع) از خود بىخود و شديداً گريان مىشد به حدّى كه اطرافيان نيز تحت تأثير قرار مىگرفتند. هرگاه به ايشان مىگفتند: آقا كمى مواظب خود باشيد و اين قدر بىتابى نكنيد مىفرمودند: اين اشكها براى قبر و قيامت من است. مىخواهم نامم در طومار عزاداران اهل بيت (ع) و سيّدالشّهداء (ع) ثبت شود.[٣]
بارها وقتى از نحوه عزادارى بر سيّدالشّهداء (ع) سؤال مىشد در حالى كه اشك مىريختند، مىفرمودند: امام حسين (ع) هرآنچه كه داشت در راه خدا فدا كرد و با فداكارى خود دين را زنده كرد حال وظيفه ماست كه هر آنچه در توان داريم براى عزادارى امام حسين (ع) به كار گيريم.[٤] از ويژگىهاى آن فقيه فقيد اين بود كه نسبت به ايّام وفيات به خصوص محرّم و دهه فاطميّه اهتمام خاصّى داشت به طورى كه از لباس و چهره ايشان مىتوان فهميد كه ايّام عزاست و آقا عزادارند. قباى سياه به تن مىكرد و در مجلس عزاى حسين اجازه نمىدادند كه برايش متكّا بگذارند و خطاب به منبرىها مىفرمودند: بهترين لحظات عمر من، حضور در مجلس عزا و روضه اهل بيت است.[٥]
مجالس خصوصى او از سه حالت خارج نبود: يا بحث علمى بود، يا پاسخ به استفتائات يا ذكر فضايل و مناقب اهل بيت (ع) و روضه.[٦]
نشان عاشق شيدا
مرحوم ميرزاى تبريزى (ره) دو دستمال سياهى را كه مخصوص گريه بر اهل بيت (ع) بود هميشه با خود به همراه داشت و وصيّت كرده بودند كه: «اين دستمالها را من براى قبرم مىخواهم. آنها را در قبر من جاى دهند تا امانى باشد براى قبر و قيامت من» كه به اين وصيّت عمل شد و آن دستمالها را- كه نشانى از عشق پر شور او بود- در دست و سينه ايشان نهادند. فرزندان آن بزرگوار مىگويند: بعد از رحلت آقا و قبل از دفن هرچه جستوجو كرديم دستمالها را نيافتيم. بعد موقع باز كردن كفن ديديم كه ايشان قبل از رفتن به بيمارستان، دستمالها را در كفن نهاده تا كسى به زحمت نيفتد.[٧]
دستمالهايى كه شاهد شور و شيدايى او به سيّدالشّهداء (ع) و صدّيقه طاهره (س) بود به همراه او به خاك سپرده شد تا شاهد و شفيع قبر و قيامت او باشند و با اين حركت خود به دوستداران اهل بيت (ع) آموخت كه قدر گريهها و وسايل حسينى (ع) را بدانند.
بگذار پاهايم بسوزد
نام مرحوم آيتالله تبريزى با دهه فاطميّه گره خورده است. به همين جهت او را «احياگر فاطميّه» نام نهادهاند. جريان اين نامگذارى از اينجا شروع مىشود: «روزى عدّهاى از فضلا خبر آوردند كه عالِمى بيروتى در سخنرانى خود در مورد هجوم به خانه حضرت صدّيقه (س) تشكيكاتى كرده و علامت استفهام نهاده است. ايشان از شنيدن اين خبر ناراحت شدند، به قدرى كه سخت بيمار گرديدند. آنگاه پس از بررسى از صحّت و سقم قضيّه، شخصى را براى نصيحت و هدايت ايشان اعزام كردند. بعداً كه متوجّه شدند فايدهاى ندارد، پس از درس خارج خود خطبهاى آتشين ايراد كرده و رواياتى را در ردّ سخنان آن شخص خواندند و از همگان خواستند كه روز شهادت حضرت زهرا (س) را به رغم شبهات دشمنان دانا و دوستان نادان هرچه باشكوهتر برگزار نمايند.
فرداى آن روز كه روز شهادت بىبى دو عالم، صدّيقه طاهره (س) بود و از قضا در فصل گرما واقع شده بود و هُرم و حرارت گرما خيلى سوزاننده بود ايشان با راهپيمايى با پاى پياده عشق و ارادتِ كامل خود را به آن بانوى برگزيده مظلوم نشان دادند. فرزند ايشان داستان دلدادگى آن روز را اينگونه ترسيم مىكند:
گرما بسيار سوزاننده بود. برداشتن حتّى يك گام بر روى زمين، آن هم با پاى برهنه سخت دشوار بود. به حدّى كه من طاقت نداشتم گامى بردارم از اين رو به مرحوم والد عرض كردم: «آقا! گرما شديد است، اگر اذيّت