ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - مساجد ساختار شكن و ابنيه شرك و نفاق
خود خارج كرده است. به قول يكى از نويسندگان، همين وجه مشخّص باعث گشته تا بنا، پيش از آنكه نمازگزاران را دعوت به خداوند يكتا كند، دعوت به خودش مىكند.
اين منتقد كلام شايسته خود را چنين مىنگارد:
بناى حاضر كه به صراحت به سبك معمارى پست مدرن ديكانستراكشن/ فولدينگ/ برش كيهانى (كاسموژنيك) طرّاحى شده، به طور مستقيم فلسفه ديكانستراكشن و فولدينگ را فرياد مىزند. شايد هيچ گاه معمارى را به اندازه اين سبك، به يك گرايش فلسفى نزديك نبينيم.[١]
در پارادايم خداگرايى، مسجد جايگاه سجده و بندگى خداست. در پارادايم انسانگرايى، آنجا كه خدايى نيست، مسجد جايگاه سجده و بندگى كيست؟ مضحك بودن چنين تقليدى در اينجا بيشتر خود را نشان مىدهد كه «مسجدى به سبك اومانيسم» كه سبك معمارى ديكانستراكشن آن را پرورانده، زاييده توهّمات ذهنى ژاك دريدا، فيلسوف پست مدرن فرانسوى است. بنابراين فلسفه ديكانستراكشن كه فلسفه ايهام، آشفتگى، ابهام، دوگانگى، عدم ثبات، تزلزل، فريب، عدم سودمندى چند معنايى و تناقض است، نمىتواند به عنوان مبانى نظرى معمارى يك مسجد استفاده شود.[٢]
همچنين فلسفه فولدينگ[٣] كه حاصل ذهنيّات ژيل دلوز، فيلسوف پستمدرن فرانسوى است، ابهامانگيزى، عدم وجود ارحجيّت در هيچ چيز، نفى سلسله مراتب عمودى و تأكيد بر حركت افقى را به دوش مىكشد.
به راستى در معمارى يك مسجد كه بنايى براى يقين و توحيد است، چه جايگاهى براى فلسفه ايهام و دو پهلويى و عدم ثبات و تزلزل است؟ ١٦
در سالهاى آخرين دهه هفتاد خورشيدى، آن زمان كه جماعتى انديشه واسپگرايى را در سر مىپروردند و سعى در تضعيف تدريجى حوزه فرهنگى دينى و انقلابى مىكردند، با نشانه روى پايگاههاى اصلى انقلاب اسلامى؛ يعنى مساجد، تأسيس فرهنگسراها را به سبك فرانسويان عصر، زيركانه در دستور كار شهردارى تهران قرار دادند. آنها اين حركت را از سنّتىترين مناطق جنوب شهر تهران آغاز كردند. جالب آنكه به تقليد از فراماسونرهاى فرانسوى كه براى اوّلين بار قصّابخانه پاريس را به فرهنگسرا تبديل كردند، قصّابخانه قديمى شهر تهران را در حاشيه ميدان بهمن بازسازى و تبديل به فرهنگسرا ساختند.
جاى شكر باقى ماند كه دست به تركيب مساجد نزدند و اجازه دادند اين نردبانهاى آسمان در اقصا نقاط شهر بمانند تا شايد ضامنى براى اتّصال و ارتباط زمين و زمينيان با عالم مأورايى و قدسى باشند.
جاى تأسّف است كه در اثر غفلت مزمن در حوزه مطالعات فرهنگى و ضرورت انقلاب فرهنگى فراگير، فراماسونرها و فراماسونزدهها، با سوءاستفاده از شرايط موجود، با گستاخى تمام بنيادهاى اصلى معمارى را هدف قرار دادند. آنها در گام نخست از غفلت گروههاى كارشناسى شهردارىها به تأسيس بناهاى هرمى مشغول آمدند و پس از آن تجربه فراگير در گام دوم به سراغ مساجد آمدند.
در هيچ يك از ادوار گذشته، امكان اين گستاخى و ساختارشكنى فراهم نبود، چنان كه امروز امكان آن فراهم آمده است.
در گوشه گوشه شهر تهران، شاهد بر كشيده شدن مساجدى هستيم كه در معماران آنها در يك ساختارشكنى گسترده، بناهاى توحيدى عبادتگاههاى مسلمانان را در هم شكسته و مساجد را متّكى و مبتنى بر بنيادهاى اومانيستى و معتقدات مجامع شيطانپرست فراماسونرى برمىكشند.
چنان كه اشاره شد، معماران اين شهر بىپاسبان و نگهبان، با ساختارشكنى ويژهاى، در تلاشند تا در سكوت سنگ، سيمان و فولاد، هر گونه نداى توحيدى و حقيقت آسمانى را كه منكر شرك و چند گونهپرستى را انكار كرده و پلوراليسم را فرياد كشند.
در آنچه كه از آن به عنوان «فلسفه ديكانستراكشن»[٤] ياد مىشود و معماران نوظهور ما بر پايههاى آن سبك معمارى مساجد تهران را استوار ساختهاند، تلاش مىكنند تا هر گونه ادّعايى را