ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - سرزمين انجيل و نبرد حرّان
از گذشتههاى دور، واقعه تصليب حضرت عيسى (ع) در زمره مهمترين نقطه عطف در تاريخ حيات مسيحيان و رابطه آنان با بنىاسرائيل بود. مسيحيان انگشت اتّهام به سوى بنىاسرائيل دراز مىكردند و آنان را به جرم آزار و اذيّت حضرت عيسى بن مريم (ع) و به صليب كشيده شدن ايشان به دست روميان، محكوم مىكردند.
نياز به تكرار اين امر واضح نيست كه حضرت هيچ گاه به صليب كشيده نشد، بلكه به امر خداوند، ايشان به آسمان عروج كردند و روميان به اشتباه مرد ديگرى را به صليب كشيدند.
به هر حال واقعه تصليب، شكاف عميقى ميان پيروان صليب و صهيون به وجود آورد.
از آن زمان بنىاسرائيل در كار توطئه وارد شد تا اين شكاف پوشيده شود، چه اين كينكشى نه تنهابراى هميشه بنىاسرائيل را در تمامى سرزمينهاى مسيحىنشين در انزوا فرو مىبرد و ناامنى را برايشان در پى داشت، بلكه مانع از پيشبرد اهداف بنىاسرائيل نيز مىشد و موضوع منجى و مسيح را چنان تمام شده معرّفى مىكرد كه بنىاسرائيل ديگر بهانهاى براى استمرار دروغين دوران فاعليّت يهود نداشت؛ در حالى كه همه حيات شيطانى بنىاسرائيل در گرو جعل انتظار مسيحا بود.
اگرچه جبران اين فاجعه و جنايت سخت مىنمود، امّا دو نقطه عطف مهمّ ديگر، يكى از آستين بيرون آوردن پولُس قدّيس در قرن اوّل ميلادى و در اوّلين دهههاى نخست مسيحيّت و ديگر ظهور مارتين لوتر آلمانى در قرن شانزدهم ميلادى بود تا حدّ زيادى نه تنهاآن شكاف ژرف را براى بنىاسرائيل پر كرد، بلكه به تدريج مسيحيّت و مسيحيان را در زير نگين قدرت بنىاسرائيل آورد.
پولُس قدّيس، هرگز مسيح را قبل از ماجراى تصليب ملاقات نكرده بود و به رغم آنكه يهودى بود و در آزار و اذيّت مسيحيان نخستين، در حدّى افراطى پيش رفته بود و به عنوان يكى از اصلىترين عوامل تسليم مسيحيان به روميان شناخته مىشد، به ناگاه خود را صاحب مقام ارتباط مستقيم با مسيح (ع) اعلام كرد و مدّعى تجربه ملاقاتى ويژه با حضرت در مسير «دمشق» شد. با اين ادّعا، به تدريج به عنوان صاحب سرّ و راز، تعاليم اوّليه و ساده مسيحيّت را به انحراف كشيد و مسيحيّت پطرسى را كه نماينده واقعى حضرت عيسى (ع) بود، رهاكرد. پولس آموزههاى خود را بر اساس سنّت يهودى بيان كرد؛ اگرچه كين پولس درباره پطرس براى همگان از ميان مسيحيان آشكار است، ليكن از آن زمان به بعد تمامى تشكيلات مذهبى كليساى مسيحى زير سلطه نگاه و نگرش پولس رفت.
آموزههاى شركآلود تثليث و تزريق روحيه تسليمپذيرى از فرمانروايان و بسيارى ديگر از آموزههاى مورد تأييد كليساى مسيحى منبعث از كلام و تئولوژى پولس رسول است.
در كنار اين همه، با دستكارى مسيحيّت اوّليه، پروژه صهيونيسم مسيحى از عهد و عصر او متولّد شد.
نفى ضرورت عمل و تكليف در مقابل ايمان صرف، بطلان تمامى اناجيل الّا انجيل پولس، اعطاى جنبه اولوهى به حضرت مسيح (ع)؛ يعنى اعلام تجسّم خدا در مسيح در زمره دستاوردهاى اين قدّيس بنىاسرائيلى بود.
سرانجام پولس به دست روميان زندانى و كشته شد. اين واقعه در خلال سالهاى ٥٤- ٦٨ ميلادى اتّفاق افتاد. يكى دو سال بعد هم؛ يعنى در سال ٧٠ م. معبد و هيكل بنىاسرائيل منهدم و معدوم شد.
در نقطه عطف دوم، مارتين لوتر كه خود يهودى زاده بود، عليه كليساى كاتوليك شورش كرد و با سر دادن اعتراض، مبدع و مؤسّس كليساى اعتراضى پروتستانهاى اروپا شد. لوتر در حركتهاى اعتراضى خود، با تكيه بر آموزههاى بنىاسرائيلى، به ستايش يهوديان پرداخت و موضوع برگزيده بودن قوم بنىاسرائيل را ديگر بار مطرح كرد. مارتين لوتر، با تكيه بر عهد عتيق، تغييرات مهمّى را در معرفت دينى مسيحيّت باعث شد.
او به پيشگويىهاى تورات پيرامون