ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - اشاره
دست بوعلى از آستين آل اسحاق
گفت و گو با آيت الله محمّد آل اسحاق
مؤسّس و مدير مجمع پژوهشگران طبّ سنّتى بوعلى سينا
اشاره
در هياهوى كر كننده مراكز گوناگون پزشكى، درست وسط اين همه مطبّ دكترهاى از فرنگ برگشته، اين همه داروخانه، آزمايشگاههاى عظيم بيمارستانى، اين همه مجلّات پزشكى با مقالات فوق تخصّصى، توصيههاى درمانى و ... گوشهاى از خاكى كه روزى بوعلى سينا و زكريّا زاده شدند. خانهاى پُر از شكوفههاى انار را ميتوانى بيابى كه در آن، هر روز به نام خدا و بينياز از خلق خدا به روى مريضهاى دكتر جواب كرده امروزى، باز است. از هر جاى قم كه به يك تاكسى آشنا به شهر، بگويى مرا ببر مطبّ آيتالله آل اسحاق، او چند دقيقه بعد جايى در نزديكى «جمكران» معروف به «زاويه» تو را پياده ميكند.
ساعت ١٠ صبح جمعه، روزى، با قرار قبلى براى انجام مصاحبهاى با آيت الله آل اسحاق، به منزل ايشان رفتيم. ميگفت اگر ديروز اينجا بوديد، ميديديد كه از كنار من تا داخل حياط بزرگ خانه، به رديف آدم ايستاده بود، براى طبابت ...
\* چه شد كه شما به حوزه طبّ روى آورديد و در ادامه تحصيلات حوزوى خود، طبّ را انتخاب كرديد؟ در اين زمينه آيا خودتان كار كرديد، يا استاد داشتيد؟
\* من در «مسجد امام قم» حديثى شنيدم و به اين دليل جذب طبّ شدم. آن حديث اين بود: «العلم علمان؛ علم الأديان و علم الأبدان؛[١] دو علم از همه علوم ارزش و اهمّيت بيشترى دارد. اوّل علم دين و مذهب و دوم علم الأبدان (علم طب).» من ابتدا مدّتى در «حوزه زنجان» و قم بودم و بعد به «نجف» به دنبال علوم دينى رفتم. آخرين مرحله را براى شما عرض ميكنم، امام خمينى (ره) تازه به قم آمده بود و [تدريس] مكاسب را شروع كرده بود. من كه ميخواستم به ايران بيايم آيتالله سيّد نصرالله مستنبط، كه به جاى آقاى خويى نماز جماعت ميخواند و مورد اعتماد همه بود و طلبههابه او اقتدا ميكردند تا ساعت ١٢ شب، سه مرتبه به منزل ما آمد و گفت: فلانى، علماى نجف به تقوا و علم تو ايمان دارند. تو بيشتر از يك وجب تا مرجعيّت فاصله ندارى. من ميدانم تو ميروى و جذب امام كه به ضدّيت با سلطنت و شاه معروف بود، ميشوى و ديگر برنميگردى؛ نرو. من گفتم: تابستان است و ما ميخواهيم به ييلاق برويم؛ چون نجف گرم است. گفت: اين بهانه است. تو ميروى و ديگر برنميگردى.