ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - چشم در راه
حضرت مهدى (ع) نيز در نامه خود به محمّد بن عثمان، مردم را به دعا براى تعجيل فرج ترغيب كرده و فرمودهاند:
براى تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چون همين دعا موجب فرج شماست.[١]
وجود مبارك آن حضرت نيز از مصاديق مضطرّهايى هستند كه با مشاهده ضعف و خوارى مسلمانان و ظلم ستمگران به آنها، در مقدّسترين مكان روى زمين دست به دعا برمىدارد و تقاضاى كشف سوء مىكند. امام صادق (ع) در تفسير اين آيه مىفرمايد:
اين آيه در مورد قيام كنندهاى از آل محمّد (ص) است، به خدا سوگند، او همان مضطرّ است، هنگامى كه در مقام ابراهيم دو ركعت نماز مىخواند و با دست به سوى خدا دعا مىكند، پس خداوند به او جواب مىدهد و ناراحتىاش را برطرف مىكند و او را در زمين خليفه قرار مىدهد.[٢]
و در روايت ديگرى از امام صادق (ع) نيز چنين آمده است:
به خدا سوگند گويا من به سوى قائم مىنگرم، در حالى كه پشتش را به حجرالاسود زده و خدا را به حقّ خود مىخواند ... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطرّ در كتاب خدا در آيه «امّن يجيب المضطرّ ...» اوست.[٣]
آرى، انتظار فرج وقتى از حالت دعاهايى كه فقط بر زبان جارى است، خارج شود و همه به مرحلهاى برسند كه واقعاً منتظر قيام امام مهدى (ع) باشند و خود را براى آن روز آماده كنند و با تمام وجود از خداوند درخواست فرج كنند، دعاى آنهابه اجابت مىرسد.
اللّهمّ اكشف عنّا السّوء و عجّل فى فرج مولانا صاحب الزّمان، و سهّل مخرجه و اجعلنا انصاره و اعوانه، آمين يا مجيب دعوة المضطرّين.
پىنوشتها:
[١]. سوره نمل (٢٧)، آيه ٦٢.
[٢]. فيض كاشانى، محسن بن مرتضى، نوادر الاخبار، ص ٥٧، ح ١.
[٣]. سوره يونس (١٠)، آيه ١٢.
[٤]. همان، آيات ٢٢ و ٢٣.
[٥]. سوره عنكبوت (٢٩)، آيه ٦٥.
[٦]. سوره اعراف (٧)، آيه ٩٤.
[٧]. سوره انعام (٦)، آيات ٤٢ و ٤٣.
[٨]. متقى هندى، علاء الدّين على، كنز العمّال، ج ١٤، ص ٢٦٥، ح ٣٨٦٦٧.
[٩]. همان، ص ٢٧٥، ح ٣٨٧٠٨.
[١٠]. صافى گلپايگانى، لطف الله، منتخب الاثر، ص ٢٢٣.
[١١]. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نور الثّقلين، ج ٤، ص ٩٤.
[١٢]. همان.
چشم در راه
رجعت؛ بازگشت به آينده!
ولّ عصر، ولىّ معاصر و هم روزگار ماست.
نمىتوان زمانه و روزگار اكنون را نشناخت، امّا ولىّ معاصر خويش را نشناخت!
آن كس كه خود «معاصر» نباشد، ولىّ «عصر» را- هم- نمىتواند كه «درك» كند!
آن كس كه در تاريخ و تقويم اكنون به دنيا آمده، امّا انديشه و ذهن و زبان و نگرش او، كهنه و مندرس و باستانىست؛ چه گونه مىشود كه او را معاصر و هم روزگار بدانيم و بخوانيم؟!
تنهاآن شاعر و نويسندهيى معاصر است، كه بتوان شعر و نوشته و زبانش را، معاصر دانست.
پس، چه بهتر-
كه شاعران و نويسندگان و انديشمندان را، از روى شعرهاو نوشتههاو ديدگاههاى شان، دسته بندى و زمانبندى كنيم؛ و نه فقط از روى تقديم و تأخير تقويمى، در به دنيا آمدنشان!
\*\*\*
«رجعت»، خود، به گونهيى معاصر بودنست؛
و «معاصر بودن»، براى همه آنانى كه اهل «رجعت» اند- در هميشه زمين و زمان- صدق مىكند.
اصحاب كهف كه- به ظاهر- همه سالمندان و سالخوردگان عصر خويشاند،
امّا در بيان و زبان قرآن، از آنان، با عنوان «جوانمردان» و «تازهسالان» روزگارشان نام برده مىشود!
آرى: «تازگى»، به معاصر زيستنست، و نه به تاريخ پيوستن ...
ابوالقاسم حسينجانى