ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - ٣ دوران اسلامى
١. دوران هخامنشى
اين دوره يكى از ادوار درخشنده و پرثمر طبّ ايران است و در ٢٥٠٠ سال پيش، اين علم داراى منزلت خاصّى بوده است زيرا در كتب مذهبى زرتشت نيز به خصوص از بهداشت، بسيار سخن گفته شده است. بنابراين از اين دوران پزشكان طبقه بندى شدهاند كه مهمترين آنهاطبيب (پزشك)، جرّاح (كاردْ پزشك)، منتر پزشك و گياه پزشك يا پسيانز هستند كه در «اوستا» مىتوان به يادداشتهايى در اين مورد دست يافت.
٢. دوران ساسانيان
انتقال اصل و مايه طبّ، از دوران هخامنشى به دوران ساسانى بود، امّا بر اثر اختلافات مذهبى كه در امپراتورى روم شرقى بين امپراتوران با دانشمندان و پزشكان پيدا شد، دوران جديدى در تاريخ طبّ ايران و در نتيجه در طبّ اسلامى پديدار شد. ايران از همسايگان كشورهاى روم شرقى بود، بنابراين دانشمندان و پزشكان عالى رتبه از مرزهابه ايران مهاجرت كردند و به تعليم اين دانش اشتغال ورزيدند و به اين ترتيب بيمارستان و «مدرسه جندى شاپور» تأسيس شد. در دوران انوشيروان انقلاب بزرگى در علم طبّ ايران و جهان به وقوع پيوست كه همانا تأسيس «اوّلين كنگره پزشكى» براى مناظره و مباحثه پزشكان در مورد فلسفه و طبّ بوده است.
٣. دوران اسلامى
واگذارى تمام ميراث ساسانيان علاوه بر ميراث بزرگ يونانيان به مسلمانان، پس از غلبه اعراب بر ايران و انقراض سلسله ساسانيان و اشاعه زبان عربى بود. مثلًا در دوران عبّاسيان مركز علم پزشكى از «جندى شاپور» به «بغداد» انتقال يافت به اين ترتيب كم كم بغداد مركز علم و دانش پزشكى شد و جندى شاپور از رونق افتاد. خلاصه آنكه به بركت تعاليم اسلامى، مسلمانان به خدمات بزرگى در علم طبّ، ترجمه و تأليف متون پزشكى توفيق يافتند. در دوران اسلامى به خصوص در باب ترجمه، در اثر تشويقهاى افراد درجه اوّل اجتماع، باب جديدى بر مترجمان باز شد و آثار زيادى به صورت كتابهاى طبّى، علمى، فلسفى، تاريخى و غيره از زبان يونانى به عربى ترجمه شد.
گروهى از مترجمان نيز در غرب كشورهاى مسلمان يعنى مراكش، الجزاير، اسپانيا، تونس و ... به ادامه اين خدمت اشتغال داشته اند. گروه بزرگى از مؤلّفان بودند كه پس از مطالعه كامل ترجمه كتابهاى يونانى، خود توانستهاند كتابهايى را نوشته و حتّى به صورت نظم درآورند و از خادمان جهان پزشكى هستند. ولى پزشكان مشرق زمين قدمهاى بزرگترى در راه پيشبرد علم طبّ برداشتهاند. بيشترين سهم در طبّ اسلامى متعلّق به ايرانيان است. از بهترين شاگردان بقراط و جالينوس مىتوان از پزشكان مسلمان نام برد كه با حفظ اخلاق پزشكى و ساير صفات نيك، بعدهاكتب اساتيد را خود نقد و بررسى كردند.
آنهاعقل سليم و تجربه را سرچشمه تحقيقات خود قرار دادند و بدين ترتيب استادان بزرگ و بى نظيرى در آسمان علم و دانش چونان ستارههايى پرفروغ درخشيدند. مانند:
محمّد بن زكرياى رازى كه يكصد و چند جلد كتاب و رساله در طبّ مانند «حاوى» و «المنصورى» و «مرشد» و «آبله و سرخك» تأليف نمود. شيخ ابوعلى سينا صاحب و مؤلّف كتاب «قانون» و «نبض» و امثال آنها؛ اسماعيل جرجانى صاحب كتاب «ذخيره خوارزمشاهى»، «يادگار» و «اغراض»؛ ابن رشد قرطبى صاحب كتاب «كلّيات»، «سموم» و «شرح بر قانون»؛ على بن عبّاس مجوسى ارجانى مؤلّف كتاب «كامل الصّناعه الطبّيه الملكى»؛ ابوالقاسم بن خلف الزهراوى مؤلّف كتاب «التصريف».
طى قرون سوم، چهارم، پنجم و ششم هجرى قمرى پزشكان ايرانى توانستند برگهاى زرّينى بر تاريخچه طبّ جهان اضافه كنند و تحوّلات و انقلابهاى بزرگى را در طبّ ايجاد نمايند. از جمله محمّد زكرياى رازى، عبّاس مجوسى اهوازى، شيخ الرّئيس ابوعلى سينا و اسماعيل جرجانى.
اگر بخواهيم مرورى بر دستاوردهاى تلاشهاى بى شائبه دانشمندان ايرانى و ثمرات آن در جهان پزشكى داشته باشيم، ميتوانيم بگوييم:
١. بيرون آوردن علم طبّ از صورت نظرى و متحوّل ساختن اين علم با ايجاد بستر مناسب براى عرضه طبّ عملى، گامى بسيار مثبت در راه توسعه و پيشبرد اين دانش بوده است؛
٢. ايجاد نظم و ترتيب در دانش طبّ پراكنده و بى سر و سامان يونانى و افزودن اطّلاعاتى جديد در زمينه پزشكى و تكميل اطّلاعات قبلى آن؛
٢. با نظر بر وظايف و طبايع شرح داده شده براى اعضاى بدن،