ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - سلوك بابلا
مطلب دوم، اينكه رياضتهاى ما معمولًا به اندازه ظرف وجودى ماست. امّا آن راههاى طولانى و دوردست را نمىشود با اين رياضتهاى محدود به دست آورد. راه آنجا بلاى الهى است. اوست كه با ابتلائاتى كه براى مؤمن پيش مىآورد او را از خود فارغ مىكند و در درجات سير مىدهد. بلاى الهى اوّلين خاصيّتش اين است كه هيچگاه انسان را مغرور نمىكند.
وقتى انسان سالم است، نافله شب مىخواند و عبادت مىكند ممكن است به عبادت خودش تكيه كند، مگر آن انسانهاى خاص و استثنايى كه به تعبير قرآن كريم: «يُؤْتُونَما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى رَبِّهِمْ راجِعُونَ؛[١] و كسانى كه آنچه را دارند [در راه خدا] مىدهند در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند] كه به سوى پروردگارشان باز خواهند گشت» يعنى نسبت به خداوند متعال حالت خوف و خشيت دارند. آن انسانهاى خاصى كه همه اعمال را مىآورند. آنهايى كه در عين اينكه خالصترين عملها را مىآورند، نگران هستند كه اين اعمال را مىخواهند به خداوند متعال عرضه كنند و اين اعمال را شايسته آن درگاه نمىبينند. به جز اين افراد استثنايى كه به مقام قرب و انكسار رسيدهاند، ديگران دراعمال خودشان معمولًا به غرور و عُجب مىرسند؛ عمل را مىبينند و احساس مىكنند با اين عمل بارشان بسته است، گاهى طلبكار خداوند متعال هم مىشوند. ولى انسانى كه بيمار است و به خاطر بيمارى نمىتواند بيدار شود و نافله شب بخواند هيچ وقت طلبكار خداوند متعال نمىشود. خودش را بدهكار مىبيند و احساس مىكند كه نتوانسته است حقّ عبوديت را انجام دهد، يعنى احساس تقصير در بندگى خداوند متعال مىكند.
همانطور كه در كافى شريف هست، فرمودهاند اين دعا را زياد بخوانيد: «إلهى لا تجعلنى من المعارين و لا تخرجنى من التقصير؛ خدايا مرا از معارين قرار مده و خدايا مرا از تقصير بيرون مبر». معار كسى است كه ايمانش عاريه است و ايمان از خودش نيست، واقعاً در عمق وجودش ايمان و خشوع در مقابل خداى متعال نيست. يك امانتى است كه به او دادهاند، بعد هم از او مىگيرند. خدايا ما را از معارين قرار نده كه ايمانشان عاريه است؛ ايمانى به ما بده كه با وجودمان يكى شود و در عمق جان ما جاى گيرد و تو را بخواهد. خدايا ما را از حدّ تقصير بيرون مبر. سؤال كردند: يابن رسول الله، اين جمله يعنى چه؟ حضرت فرمودند: به خاطر اينكه هيچكس نمىتواند حقّ بندگى را آنگونه كه شايسته است انجام دهد. چون هر جور كه عبادت كند، خود اين عبادت از عنايات خداوند متعال است. در هر صورت، انسان با عبادتهاى خودش ممكن است به عجب برسد ولى بلا خاصيتش اين است كه در انسان عجب ايجاد نمىكند. انسان در بلا شكسته مىشود، احساس خشوع و خضوع به او دست مىدهد؛ انسان در ابتلائات نقطه ضعفهاى خود را مىشناسد؛ بسيارى از تعلقاتى كه انسان را زمين گير كرده و انسان آنها را نمىشناسد در بلاها آشكار مىشود. انسان خيال مىكند وابستگى به مال ندارد امّا وقتى خداى متعال انسان را مبتلا مىكند، آن وقت مىفهمد كه چقدر ضعيف است.
اين تعلقاتى كه در درون انسان است و به تعبيرى اين شركهايى كه در درون انسان است و در زواياى وجود انسان پنهان و مخفى شده است، يك جايى مانع همراهى انسان با اولياى خدا مىشود. مانع عبادت و بندگى مىشود. انسان در بلاهاست كه اين نقطه ضعفها را مىفهمد و همچنين مىيابد كه مىتواند از اين نقطهضعفها عبور كند. در بلاست كه اين بتها شكسته مىشود. انسان گاهى اوقات تعلق دارد و نمىتواند از اين تعلقات عبور كند، هرچه هم رياضت مىكشد ظرفيت عبور از اين تعلقات در او ايجاد نمىشود ولى وقتى بلاها اين تكيهگاهها را مىشكنند، انسان از اين تكيهگاهها و تعلقات عبور مىكند. البته ممكن است- نعوذ بالله- انسان در بلا، باز هم، روى تعلقات خودش بايستد و با خداوند درگير شود، ولى معمولًا بلا در مؤمن ظرفيت عبور از تعلقات و وابستگىها را ايجاد مىكند. بلا، زواياى شرك را از وجود انسان بيرون مىكند و انسان را تمحيص (پاكيزه) و خالص مىكند، انسان را به قرب و محبت مىرساند، او را به عهد با خداى متعال مىرساند، انسان را به وفاى به عهدها موفق مىكند.
بنابراين بلاست كه انسان را از مراحل شرك عبور مىدهد، قلب انسان از اين محبوبها و محبّتها خالى مىشود و براى محبّت و بندگى خداوند متعال آماده مىشود و هنگامى كه به بندگى خداى متعال روى مىآورد با همين بلاهاست كه دوباره به قدمهاى بعدى، مثلًا به مقام شكر، مىرسد. مقام شكر مقامى است كه انسان، منّتپذير خداوند است، يعنى در عين اينكه همه بلاها را تحمل مىكند، در عين اينكه عبادت مىكند رياضت مىكشد، در عين اينكه رنجها و سختىها را تحمّل مىكند، هيچگاه خود را طلبكار نمىداند و گلايهاى هم ندارد. نه تنها گلايهاى ندارد بلكه منت مىپذيرد كه او را مبتلا كردهاند، چون مىفهمد كه اين بلاها چه خاصيتها و آثارى براى او داشتهاند و به تعبيرى، به مقام شكر در بلا مىرسد؛ «الّلهمّ لك الحمد حمد الشاكرين لك على مصابهم»
اگر انسان، امتحان مرحله اوّل را خوب پس داد، زحمت لازم را كشيد و صبر كرد، طبيعى است كه به يك وسعتى مىرسد و ديگر امتحان اين مرحله براى او هيچ رنجى ندارد: «وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ؛[٢] و هر كس از خدا پروا كند [خدا] براى او راه بيرون شدنى قرار مىدهد و از آن جايى كه حسابش را نمىكند به او روزى مىرساند» از آن مرحله عبور مىكند و امتحانهاى سنگينتر براى او پيش مىآيد و خداوند