ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٩ - حسين از من و من از حسينم
دارم بر تو افتخار مىكنم.
و بعد از اين گفتوگو امام حسين (ع) برخاست و دست به گردن پدرش انداخت و او را بوسيد، على (ع) هم فرزندش حسين بن على (ع) را در بر گرفت و بوسيد و به او فرمود:
خداوند فخر و شرف و دانش و بردبارى تو را زيادتر گرداند و آنهايى را كه به تو اى- ابوعبدالله- ستم كنند لعنت كند.
و بعد از آن امام حسين (ع) به سوى پيغمبر برگشت.[١]
حسين از من و من از حسينم
حضرت رضا (ع) فرمودند:
هنگامى كه خداوند تبارك و تعالى به ابراهيم خليل الرحمان دستور داد به جاى فرزندش اسماعيل آن قوچ را كه براى او فرستاده است ذبح كند ابراهيم (ع) آرزو كرد كه كاش اسماعيل را با دست خود قربانى كرده بود و به ذبح آن قوچ امر نشده بود تا به قلب او آنچه به قلب پدرى كه بهترين فرزند عزيزش را با دست خود ذبح كرده وارد مىشد، و با اين عمل سزاوار پاداش صبركنندگان در مصيبتها مىشد و درجات والايى را تحصيل مىكرد.
خداوند تبارك و تعالى به او وحى فرمود: اى ابراهيم! محبوبترين آفريده من نزد تو كيست؟
عرض كرد: خداوندا! مخلوقى را نيافريدهاى كه نزد من محبوبتر از حبيب تو يعنى محمّد (ص) باشد.
فرمود: اى ابراهيم! او را بيشتر دوست دارى يا خودت را؟ عرض كرد: او را از خودم بيشتر دوست دارم.
فرمود: فرزند او را بيشتر دوست دارى يا فرزند خودت را؟ عرض كرد: فرزند او را از فرزند خودم بيشتر دوست دارم.
فرمود: كشته شدن فرزند او از روى كينه و ستم به دست دشمنانش قلب تو را بيشتر به درد مىآورد يا قربانى شدن فرزندت به دست خودت در راه اطاعت من؟
عرض كرد: كشته شدن او به دست دشمنانش براى من دردناكتر است.
فرمود: اى ابراهيم! گروهى كه خود را از امّت محمّد (ص) مىپندارند به زودى حسين (ع) فرزند او را بعد از او با ظلم و ستم مىكشند، همانطور كه سر گوسفندى را جدا مىكنند، و با اين عمل سزاوار خشم و غضب من مىگردند.
ابراهيم (ع) با شنيدن آن اندوهگين شد، و ياد آن مصيبت دل او را به درد آورد و او را گريان نمود.
خداوند تبارك و تعالى به او از طريق وحى فرمود: «و فديناه بذبحٍ عظيمٍ؛ اى ابراهيم! ناله و فريادت بر امام حسين (ع) و مصيبت كشته شدن او را فديه و عوض قرار دادم براى بىتابى و تحمّل مصيبت فرزندت اسماعيل در صورتى كه او را با دست خود قربانى كرده بودى، و درجات والاى مصيبتزدگان را نصيب تو گردانيدم، و اين تأويل كلام خداوند تبارك و تعالى است كه فرمود:[٢] «و بر او ذبح بزرگى فدا ساختيم» و هيچ نيرو و قدرتى نيست مگر به سبب خداوند بلندمرتبه بزرگ».[٣]
مؤلف «القطره» مىنويسد: بنابر تأويلى كه ذكر شد، امام حسين (ع) در عوالم پيشين، شهادت را قبول كرده، و پذيرفته است كه فديه براى جدّش اسماعيل قرار گيرد تا نور جدّش محمّد مصطفى (ص) كه در صلب او است بماند، پدرش على مرتضى و مادرش فاطمه زهرا و برادر بزرگوارش امام حسن مجتبى و فرزندان پاك و معصوم او- كه درود خداوند بر همه آنان باد- باقى بمانند، و بنابراين همه نعمتها و بخششهاى ظاهرى پروردگار، و بركات معنوى او كه به ما مىرسد از حسين (ع) سرچشمه گرفته و شايد همين علّت مستحب بودن زيارت آن حضرت در همه روزها و شبهاى مبارك است.
زيرا او علّت غايى براى برپايى و برقرارى دين است، به خاطر اينكه صاحب دين يعنى حضرت خاتمالنبيين را با قبول شهادت در صلب پدرانش حفظ كرده و در دنيا مصائب بزرگ را تحمّل كرده است تا با اين عمل دين مقدّس را احيا گرداند و باطل را سركوب نمايد.
[اين روايت معنايى براى آن سخن رسول خدا (ص) است كه فرمود: «حسينٌ منّى، و أنا من حسين»]
پىنوشتها:
[١]. امالى صدوق، ص ٦٨٤، ح ١١، مجلس ٨٦؛ بحارالانوار، ج ١٠١، ص ٢٣، ح ١٥. مؤلّف «القطره»: اينكه در حديث مىفرمايد: «خدا گناهانى را كه در آينده، زائر امام حسين (ع) مرتكب شود مىآمرزد». معنايش اين است كه توفيق توبه كردن به او مرحمت مىكند و عاقبتش را نيكو مىگرداند، تا اجازه و رخصت در ارتكاب گناه كه از نظر عقلى قبيح است لازم نيايد.
[٢]. سوره آل عمران (٣)، آيه ١٠٣.
[٣]. سوره انبياء (٢١)، آيه ٢٦، ٢٧.
[٤]. سوره تكاثر (١٠٢)، آيه ٨.
[٥]. سوره مائده (٥)، آيه ٣.
[٦]. سوره صافّات (٣٧)، آيه ٢٤.
[٧]. سوره معارج (٧٠)، آيه ١ و ٢، اين آيه اشاره به قصّه نعمان بن حارث يهودى (لعنه الله) دارد كه وقتى خبر غدير خم به گوش او رسيد نزد رسول خدا (ص) آمد و وقتى رسول خدا (ص) به او فرمود: اين فرمان الهى بوده است، از خدا درخواست كرد كه اگر آن حضرت راست مىگويد عذابى نازل كند، خداوند هم سنگى را از آسمان نازل كرد و بر سر او كوبيد كه هلاك شد.
[٨]. الفضائل ابن شاذان، ص ٨٣، حيلة الأبرار، ج ٢، ص ١٢٣، ح ٦، معالى السبطين، ص ٥٨.
[٩]. سوره صافات (٣٧)، آيه ١٠٧.
[١٠]. عيون اخبار الرضا (ع)، ج ١، ص ١٦٦، ح ١، جواهر السنية، ص ٢٥١، تأويل الآيات، ج ٢، ص ٤٧٩، ح ١٢، تفسير برهان، ج ٤، ص ٣٠، ح ٦، المنتخب، ص ٣٢، بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٢٢٥، ح ٦ و در ذيل آن شرح و توضيحى آورده است.