ماهنامه موعود
(١)
شماره يكصد و دوم
٣ ص
(٢)
فهرست
٣ ص
(٣)
اين است آخرالزّمان!
٤ ص
(٤)
بذرهاى مرگ
٨ ص
(٥)
انبار قيامت!
٨ ص
(٦)
سهام داران انبار قيامت
٩ ص
(٧)
شب نيمه شعبان شب برات
١٠ ص
(٨)
شب نيمه شعبان
١١ ص
(٩)
اشارات شاعران
١١ ص
(١٠)
شب برات در تفاسير
١٣ ص
(١١)
نام هاى شب نيمه شعبان
١٤ ص
(١٢)
«صلوة الخير» در شب نيمه شعبان
١٤ ص
(١٣)
شب قدر
١٥ ص
(١٤)
ليلة القدر اهل بيت (ع)
١٦ ص
(١٥)
ليله القدر الفرقانى
١٦ ص
(١٦)
راز همتايى شب ميلاد امام زمان (ع) با شب قدر
١٧ ص
(١٧)
آداب و آيين شب نيمه شعبان
١٧ ص
(١٨)
يك پرسش و پاسخ
١٨ ص
(١٩)
گلستانه
٢٠ ص
(٢٠)
دو رباعى مهدوى
٢٠ ص
(٢١)
اباالفضل (ع)
٢١ ص
(٢٢)
آغاز گل، فصل لبخند
٢١ ص
(٢٣)
ميلاد امام سجّاد (ع)
٢٢ ص
(٢٤)
در كجاى انتظار ايستاده ام؟!
٢٢ ص
(٢٥)
عمرى به انتظار نشستم
٢٣ ص
(٢٦)
ملاحظاتى در بررسى اخبار آخر الزّمان
٢٤ ص
(٢٧)
1 مفهوم و مصداق آخر الزّمان
٢٥ ص
(٢٨)
2 معنى نزديك به ظهور
٢٥ ص
(٢٩)
3- تعريف اخبار آخرالزّمان
٢٦ ص
(٣٠)
4- تعريف اخبار
٢٦ ص
(٣١)
5- ارزش خبر
٢٦ ص
(٣٢)
6- احراز راستى خبر
٢٦ ص
(٣٣)
7- سنديت و استناد خبر
٢٦ ص
(٣٤)
8- دلالت خبر
٢٧ ص
(٣٥)
9- عمل بر اساس اخبار
٢٨ ص
(٣٦)
10- دو نكته ضرورى
٢٩ ص
(٣٧)
دو سير شتابان در آخرالزمان
٣٠ ص
(٣٨)
عصر بلاهاى طبيعى
٣٤ ص
(٣٩)
افزايش بلاها
٣٥ ص
(٤٠)
علّت افزايش بلاها
٣٥ ص
(٤١)
فراگير شدن بلاها
٣٥ ص
(٤٢)
بلاهاى يكباره و تدريجى
٣٦ ص
(٤٣)
سال هاى پربلا
٣٦ ص
(٤٤)
زلزله
٣٦ ص
(٤٥)
سيل
٣٧ ص
(٤٦)
طوفان و گردباد
٣٨ ص
(٤٧)
خسف؛ فرو رفتن زمين
٣٨ ص
(٤٨)
رانش زمين
٣٩ ص
(٤٩)
خشك سالى
٣٩ ص
(٥٠)
آتش
٣٩ ص
(٥١)
دوران مرگ و مير
٤٠ ص
(٥٢)
آمار مرگ و مير انسانى
٤٠ ص
(٥٣)
كاهش جمعيت جهان
٤٠ ص
(٥٤)
نشانه هاى عمومى آخرالزّمان
٤٢ ص
(٥٥)
عصر جنگ ها
٤٦ ص
(٥٦)
عقل و آخرالزّمان
٤٨ ص
(٥٧)
تهذيب نفس در عصر غيبت
٥٣ ص
(٥٨)
مراتب انتظار فرج
٥٤ ص
(٥٩)
1 انتظار در جهت گشايش امور شخصى
٥٤ ص
(٦٠)
2 انتظار جهت گشايش در امور مؤمنان
٥٥ ص
(٦١)
3 انتظار در جهت گشايش امور آحاد انسانى
٥٥ ص
(٦٢)
4 انتظار جهت گشايش امور جامدات، گياهان و حيوانات
٥٥ ص
(٦٣)
5 انتظار جهت گشايش امر انبيا و اوليا
٥٥ ص
(٦٤)
6 انتظار جهت گشايش در امور آل محمد (ص)
٥٥ ص
(٦٥)
7 انتظار جهت گشايش امور ملكوتيان
٥٦ ص
(٦٦)
8 انتظار جهت گشايش در امور امام زمان (ع)
٥٦ ص
(٦٧)
امام حاضر و ناظر
٥٧ ص
(٦٨)
نماز استغاثه به امام زمان (ع)
٥٨ ص
(٦٩)
سخنان ماندگار
٦٠ ص
(٧٠)
به حدّى مجذوب شدم كه نزديك بود، مسلمان شوم!
٦٠ ص
(٧١)
زيارت اهل بيت (ع) و آثار آن
٦٠ ص
(٧٢)
خيال مى كنيد ما از حال شما مطلع نيستيم؟!
٦١ ص
(٧٣)
ما به اهل بيت (ع) محتاجيم، نه آنها به ما
٦١ ص
(٧٤)
خود را مريض نمى دانيم وگرنه علاج آسان است!
٦١ ص
(٧٥)
برترين مردم روزگار
٦٢ ص
(٧٦)
كسب آمادگى براى ظهور حجّت حق
٦٥ ص
(٧٧)
داستان دلدادگى
٦٦ ص
(٧٨)
از نگاه عالمان
٦٧ ص
(٧٩)
تشرّف اوّل؛ احترام به سادات
٦٧ ص
(٨٠)
تشرّف دوم؛ آماده شدن مقدّمات زيارت كربلا
٦٨ ص
(٨١)
تشرّف سوم؛ دوستان ما ناراحت نيستند
٦٨ ص
(٨٢)
تشرّف چهارم؛ شيعيان ما، به اندازه آب خوردنى ما را نمى خواهند
٦٩ ص
(٨٣)
تشرّف ششم؛ امام زمان (ع) در صحراى عرفات
٦٩ ص
(٨٤)
نكته هايى برگرفته از تشرّفات مرحوم فشندى
٧١ ص
(٨٥)
روزى كه دنيا به آخر رسيد
٧٢ ص
(٨٦)
اميدهاى آخرالزّمان
٧٨ ص
(٨٧)
شمار گرسنگان جهان از مرز يك ميليارد نفر گذشت
٧٩ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - اين است آخرالزّمان!

رويكرد جمعى بشر غربى به عهد نفسانى و شيطانى، مقدمه روى‌گردانى عمومى بشر در حوزه‌هاى فكرى، فرهنگى و تمدّنى از عهد دينى پيشين بود. اين واقعه در تاريخ جديدِ غربى رخ داد. امروزه اين تاريخ، پس از چهارصد سال، در بحران فرو رفته و پايان خود را به تجربه نشسته است.

عهد عمومى انسان غربى با طاغوت، سبب پذيرش ولايت طاغوت شد، تا غرب، در حوزه فرهنگى و تمدّنى، موجِد عصرى شود كه همه مرزها و همه حوزه‌هاى تمدّنى را در نورديده است، به دليل غلبه حوزه فرهنگى و تمدّنى غرب بر تمامى ساحات حيات بشر و در وراى همه مرزهاى جغرافيايى، مى‌توان گفت كه بشر امروز گرفتار نوعى ظلم فراگير و عالم‌گستر شده است.

اين سخن بدان معنى نيست كه در ادوار قبلى، بشر گناه نداشته يا به لذّات حيوى و شهَوى مبادرت نمى‌ورزيده است بلكه ارتكاب گناه در شرايطى كه «عهد جمعى» بر ولايت الهى استوار است، موجب اغتشاش و فروپاشى مناسبات فرهنگى و تمدّنى نمى‌شود؛ چنان‌كه امروزه، در شرايطى كه «عهد جمعى» بر ولايت طاغوت و غير الهى استوار است و بشر در همه سطوح براى دوام و قوام آن مى‌كوشد و حتّى بر اين تلاش نام مجاهده دينى مى‌گذارد، اصلاحگرى فردى و جزئى، ناظر بر ديگرگونى كلان نمى‌شود، اگرچه شخص مؤمن، در هر شرايطى مكلّف و موظّف به حفظ دين و انجام تكليف خود است.

اين ظلم فراگير از اتّفاقى ناشى مى‌شود كه در نفس مردمان رخ داده است. رويكرد كلّى درباره هستى و همه تعاريف درباره عالم و آدم مبتنى بر تفكر غيرالهى عوض شده و به دنبالش حوزه فرهنگى وسيعى به وجود آمده است. ادبى شكل گرفته و همه صورت‌هاى مادّى را هم از خود متأثّر ساخته است. در اين شرايط، همه در ميان مجموعه‌اى از مناسبات و معاملات ظالمانه سير مى‌كنند. در چنين زمانه‌اى عمل مؤمنانه متدين به مسيحيت يا اسلام، نسبتى با جريان كلان و كلّى فرهنگى و مادى غيردينى جارى در عصر ندارد. اگرچه مؤمن در اين شرايط معذور است و مكلّف به حفظ خود.

تغيير در عهد جمعى، مقدّمه حضور و يارى عمومى مردم در قبال امام عدل است. همان كه زمينه و بستر تغيير و اصلاح زيرساخت همه ساحت‌هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى را بر مبناى دين و «عهد» با حق فراهم مى‌آورد و گردن نهادن به ولايت حق و عهد با حضرت حق را سبب مى‌شود. در اين صورت عهد با امام و ولايت امام مبين و منصوب از سوى حضرت حقّ، تجلّى پيدا مى‌كند؛ چنان‌كه گردن نهادن بدان عين گردن نهادن به عهد با حضرت حق و ولايت الله است. اگر اين «عهد و پذيرش ولايت» تبديل به عهد جمعى و ولايت‌پذيرى عمومى شود؛ يعنى حضور جمعى مردم را بر آستانه خانه امام و حجّت بر حق سبب شود و حمايت و پشتيبانى آنها از امام را در پى داشته باشد، الزاماً ظهور ولايت ظاهرى امام را هم در پى خواهد داشت.

در هر زمان، ولايت باطنى امام جارى و سارى است؛ لكن ظهور ولايت ظاهرى كه موجب تأسيس دولت امام معصوم و حجّت حق مى‌شود، در گرو اذن خدا و عهد جمعى و ولايت‌پذيرى عمومى مردم است. اتّفاق مردم و گردن نهادنشان بر عهد با امام، در گرو تجربه اضطرار و دانايى و معرفت آنها است. تا وقتى كه «طلب عمومى و اتّفاق همگانى» با ميل و رغبت حادث نشود، عهد قبلى گسسته نمى‌شود و عهد جديد منعقد نمى‌گردد.

امروزه، در تمامى عالم، «عهد و ولايت» كفر و شرك و نفاق پاس داشته مى‌شود. در ميان مسلمانان هم، عهد الهى و ولايت الهى نسبتى با حيات فردى و جمعى و مناسبات و معاملات آنها ندارد. آنها هم به نوعى سرِ هم‌نوايى و هم‌آوايى با عهدِ انسان غربى دارند و خود را در آن شريك مى‌شناسند و سهم خويش را از دستاوردهايش مى‌طلبند.

تغيير بزرگ در نفس مردم، به اذن خدا، در گرو «دانايى و تجربه اضطرار» است. پيامدهاى بحران‌زاى پذيرش عهد و ولايت و كفر و زندقه، بشر را به مرتبه‌اى از اضطرار و اضطراب مى‌رساند تا در ميانه غرقاب بلا، دست نياز به سوى آستان بى‌نياز دراز كند و منجى موعود را مطالبه كند؛ ليكن دانايى و معرفت، خود، مقدمه رويگردانى از عهدِ ماضى و اقبال به عهدِ مستقبل است. اين به معنى تجديد عهد با امام است. البتّه، براى آنكه عهد با امام را نو مى‌كند و چون مجاهدى خود را مهياى دفاع از حريم امامت براى تأسيس دولتش مى‌شناسد، فرقى نمى‌كند كه وقت آن دولت كى فرا مى‌رسد؛ او تنها به انجام تكليف مى‌انديشد.

امام منصوب از سوى حضرت حق و معرفى شده پيامبر آخرالزّمان حضرت رسول‌الله (ص)- مكلّف است تا به شرط حضور مردم و بيعت آنان براى يارى امام، براى اقامه عدل قيام كند و بى‌گمان، خداوند عليم و رئوف هم، دعاى مضطرّ دانا را بى‌پاسخ نخواهد گذاشت. اين واقعه، بى‌شباهت به حضور و ازدحام مردم براى مطالبه خلافت و امامت اميرالمؤمنين (ع) و بيعت با ايشان نيست و ناگزيرى امام على (ع) براى قبول خلافت و اعمال ولايت بر آنها؛ چنان‌كه وجهى پررنگ از ماجراى غم‌بار كربلا را طلب مردم كوفه و ارسال نامه‌ها به محضر امام حسين (ع) به خود اختصاص داده است.

در كلامى زيبا و تشبيهى شيرين، حضرت رسول‌الله (ص) مى‌فرمايند: «امام چون كعبه است كه مردم بايد به سويش روند، نه آنكه منتظر باشند تا او به سوى آنها بيايد».[١]

اين اقبال عمومى مجال اعمال ولايت ظاهرى امام را كه صاحب ولايت باطنى و ظاهرى بر جمله آفريده‌هاى خداوند است، فراهم مى‌آورد و در غير آن، عزلت يا غيبت، روزى و تكليف ناگزير امام است.

اين همه، مقدّمه‌اى بود تا متذكّر اين معنا شوم كه در وجهى، غيبت و اضطرار امام، به ما، عهد ما، و رويكرد ما بر مى‌گردد چنان‌كه، برطرف شدن اين اضطرار هم بسته اقبال و تجديد عهد ما با آن حضرت است. خداوند جملگى ما را در تجديد عهد حقيقى توفيق عطا فرمايد. ان‌شاءالله.

سردبير

پى‌نوشت‌ها:


[١]. سوره رعد (١٣)، آيه ١١.

[٢]. تحفه امام مهدى (ع)، خادمى شيرازى (ره)، ص ١٢٨.

[٣]. بحارالانوار، ج ٣٦، ص ٣٥٣.