ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - ٨ انتظار جهت گشايش در امور امام زمان (ع)
قيامت جارى است».[١]
همچنين در كتاب «غيبت» شيخ طوسى آمده كه از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده است در مورد قول خداوند متعال: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» فرمودند:
«ايشان اهل بيت محمّد (ص) هستند كه خداوند مهدى آنان را بعد از رنجيدن آنها (استضعاف آنها) مىآورد سپس آنان را عزّت مىبخشد و دشمنانشان را ذليل مىسازد».[٢]
همچنين در دعاى ندبه مىخوانيم: «كجاست آن كسى كه انتقام خون كشته كربلا- امام حسين (ع)- را بگيرد». يا در دعاى عهد با امام زمان (ع) مىخوانيم: «خداوندا پيامبرت (ص) و پيروان او را به ديدارش شادمان كن و پس از او به بيچارگى ما رحم كن، خداوندا با حضورش اين گرفتارى را از اين امّت برطرف كن و ...»
در دعاى قنوت امام حسن عسكرى (ع) آمده است: «بار خدايا، به درستى كه حقّ ما پس از تقسيم شدن در دست غاصبان، دست به دست گشت و حكومت ما پس از مشورت به چيره شدن و زورمندى (دشمنان) واقع شد و پس ازآنكه برگزيده امّت بوديم ميراث آنها شديم كه وسايل لهو و بازيگرى با سهم يتيم و محتاج و بيوه خريدارى گرديد و اهل ذمّه بر مردم مؤمن حكومت يافتند و فاسقان هر قبيله عهدهدار امور آنان گشتند كه نه دفاع كنندهاى هست تا آنها را از هلاكت دور سازد و نه سرپرستى كه به آنان با ديده مهر بنگرد و نه صاحب مهربانى كه جگر تفتيده را از گرسنگى برهاند و آن را سير كند، پس آنان با خوارى در خانه گمشدهاى واقع شدهاند و گرفتار فقر و همنشين اندوه و ذلّت مىباشند».
٧. انتظار جهت گشايش امور ملكوتيان
هفتمين مرتبه انتظار، انتظار براى گشايش غصّهها و اندوه فرشتگان و ملكوتيان مى باشد، زيرا مصائب اولياى الهى و به ويژه مصيبت حضرت سيدالشهدا (ع) آنان را غمزده و رنجور ساخته و آنان در انتظار گشايش امر هستند.
امام باقر (ع) در جواب ابوحمزه ثمالى كه از علّت نامگذارى آن حضرت به «قائم» پرسيد، فرمودند: «چون جدّم حسين (ع) كشته شد فرشتگان با گريه و فغان به درگاه خداوند عزّوجلّ فرياد برآوردند كه: اى خداى و سرور! آيا از كسى كه برگزيده تو و فرزند برگزيده تو و بهتر آفريده تو را مىكشد چشم مىپوشى؟ خداوند عزّوجل به آنان وحى فرمود كه: فرشتگان من آرام گيريد، به عزّت و جلالم سوگند كه از آنان انتقام خواهم گرفت گرچه زمانش به طول انجامد. آنگاه خداوند امامان نسل حسين (ع) را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در ميان آنان يكى ايستاده بود و نماز مىخواند. خداوند فرمود: با اين قائم از آنان انتقام مىگيرم».
٨. انتظار جهت گشايش در امور امام زمان (ع)
هشتمين مرتبه انتظار، انتظار ظهور براى گشايش غصّهها و دردهاى خود امام زمان (ع) و شادمانى قلب آن بزرگوار است، زيرا قلب امام عصر (ع) در دوران غيبت نقطه مركزى بزرگترين و عظيمترين مصائب و دردهاست، به طورى كه:
١. در دوران غيبت، حقّ ولايت و حكومت به دست شرورترين انسانها غصب شده، دين و احكام الهى مورد هجوم قرار گرفته و بهترين پيروان ايشان در سختترين شرايط زندگى مىكنند.
يكى از علماى اهل معرفت مىفرمودند: اگر از حضرت على (ع) ٢١ سال غصب حكومت و ولايت سياسى شده و ايشان در استضعاف و مشكلات فراوان بودند به شكلى كه خود حضرت فرمودند: «صبر كردم در حالى كه در چشم خار و در گلويم استخوانى بود»[٣] امام زمان (ع) بيش از ١١٠٠ سال است كه در اين حالت به سر مىبرد، او داغدار مصائب همه انبيا و اوليا و از جمله داغدار مصائب مادرشان حضرت زهرا (س) و جدّ بزرگوارشان امام حسين (ع) هستند و داغ اجداد طاهرينشان را به دل دارند.
٢. حقّ ولايت و حكومت خود را غصب شده مىبيند.
٣. بىتوجّهى و تاراج ثروتها و حقوق شرعى مانند خمس، فدك و ... را شاهد است.
٤. فتنهها، خونريزىها و بىعدالتىها را مىبيند.
٥. گناهان و معاصى همه انسانها، از جمله شيعيان، او را آزار مىدهد.
٦. از تحريفات دينى، فرقهسازىها و مكاتب انحرافى خبر دارد.
٧. تعطيلى احكام الهى و حدود و قوانين شرعى را شاهد است.
٨. از حال دانشمندان و علماى منحرف و دنيا زده خبردار است.
٩. پيروان و شيعيان خود را بىسرپرست نظاره مىكند.
١٠. پيشرفت كفر و نفاق و سرعت و پيروزىهاى ظاهرى آنان را مىبيند.
١١. از عمق شرك و رياكارى و جريانات ضدّ توحيدى خبر دارد.
و دهها و صدها اتّفاق و حادثه ناگوار را نظارهگر است كه هر يك به تنهايى ايشان را سخت آزرده خاطر مىسازد. آرى بالاترين حالت انتظار و مقدّسترين و عميقترين نوع انتظار در خود حضرت وجود دارد، زيرا از علم و اشراف كامل به احوال هستى برخوردار است و روحيه اصلاحگرى و عزّتطلبى در روح بلند او موج مىزند.
پىنوشتها:
[١]. غيبت طوسى، ص ٢٩٢.
[٢]. ميزان الحكمه، ح ١٢٤٠.
[٣]. همان، ح ١٢٣٢.
[٤]. همان، ح ١١٦٦.
[٥]. مفاتيح الجنان، ص ٩٠٤.
[٦]. ميزان الحكمه، ح ١٢٤٨.
[٧]. مفاتيح الجنان، ص ٩٠٤.
[٨]. ميزان الحكمه، ح ١٢٤٤.
[٩]. همان، ح ١٢٤١.
[١٠]. همان، ح ١١٧٠.
[١١]. مفاتيح الجنان، ص ٩٠٤.
[١٢]. تفسير نور الثقلين، ج ٦، ص ٣١١.
[١٣]. همان، ج ٥، ص ٣١١.
(١٤). صحيفه مهديه، ص ١٦٣.
(١٥). ميزان الحكمه، ح ١١٥٨.
(١٦). بحارالانوار، ج ٢٩، ص ٥١٢.