ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - عقل و آخرالزّمان
و انديشه اى نمى طلبد، آوازه و شهرتش جهانگير، و انقياد و تسليم در برابر او باب روز است و مطلوب و مورد پسند اكثر مردم. راه غرب راه توغّل در تكثير و فرورفتن مدام در كثرات است. پشت كردن به نور و دورشدن از آن، اقتدا به كثرت سايه هاست و مؤدّى به اصالت دادن به كثرات اشباح و اظلال، و اعراض از وحدت را در پى دارد. كسى كه در اين راه قدم برمى دارد، از آنجا كه چشمى كثرت بين دارد، حلّ تمام مسائل و مشكلات را تنها در ميانه كثرات مى جويد و در واقع تمام كوشش او مصروف تكثير و تقطيع عالم و تكه تكه كردن حقيقت است. قرن بيستمى ها در هياهوى كثرت فرو رفته و قادر نيستند كثرت را با وحدت جمع كنند و در زير لايه هاى كثرات جارى، بستر واحد اين جريان را ببينند، تا آنجا كه تبديل به انسان هاى يك چشمى شدهاند و چشم ديگر خود را از كف دادهاند؛ چشم راست را. از نشانه هاى آخرالزّمان ظهور دجال است؛ دجالى كه چشم راستش ممسوح است و از ميان رفته و چشم چپ او بر پيشانى اش جاى دارد.
راه شرق امّا راه قرن پانزدهم است. تقويم راستين مشرقيان كه سطر سطر صحيفه حيات، فرهنگ، تفكر، اخلاق، عشق و ايمان راهيان مشرق با آن رقم خورده، تقويم هجرى قمرى است. اين تقويم، تقويم كسانى است كه آگاهانه در شب تاريك و مظلم، و يلداى بلند حيات بشرى مى زى اند و در غياب خورشيد حق، دل با اشراق و بازتاب آن، خوش مى دارند؛ با قمر. اين راه، راهى است ناهموار و پرسنگلاخ كه رهرو در هيچ قدمش از سنگ اندازى شياطين در امان نيست و پيمودنش بى عنايت حق، مقدور، نه. همّتى مردانه مى طلبد، سينه اى به پهناى آسمان، قلبى گشوده به آفاق هستى، شوقى پركشيده تا ستيغ غيب، عزمى استوار، و عشق و صبورى و ايمانى كه بتوان هر بلايى را در اين راه تحمل كرد.
قرن پانزدهمى ها مستضعفان زمين اند و وارثان لمعات آفتاب حق. آنان، گرچه در نظر قرن بيستمى ها بى فرهنگ، بى تاريخ، بى هويت، و اهل واپس ماندگى اند امّا در حقيقت، پيشروان راه نجات انسان اند و اگر قدر و قيمت خود را بدانند، مرعوب يا مفتون شكوه و رعنايى مغربيان نشوند، والايى هاى خويش را بيابند و به خويشتن بازگردند، براى امروز سرگشته و فرداى سردرگم راهيان راه غرب، بايد فرهنگ، ادب، اخلاق، تفكر، عشق و ايمان به ارمغان ببرند.
راه شرق، راه «انتظار» است؛ رهرو اين راه، همواره منتظر است و چشم به راه خورشيد. مى داند كه در غياب خورشيد زندگى مى كند؛ و در عين حال مى داند كه حتّى در اين شب ظلمانى اگر خورشيد نمى بود او نمى توانست تنفّس كند. خورشيد، غايب است نه معدوم؛ و اين را كسى در مى يابد كه شب ها سر به آسمان بردارد و بازتاب آن را نظاره كند. انتظار يعنى آگاهى از جايگاه وجودى انسان- ميان خاك و خدا- و عمل متناسب با آن در عصر غيبت. انتظار، نمازِ وجودى عصر غيبت است. انتظار، تجلّى ايمان و تقواست. انتظار يعنى انفتاح و انسداد؛ انفتاح در برابر غيب كه نتيجه اش تذكر، تفكر و ياد آفتاب است؛ و انسداد در برابر تمام امور و عواملى كه مى كوشند تا ما همواره شب زدگان شبستان تاريخ بمانيم، تاريكى و ظلمت حاكم بر غياب خورشيد را باور كنيم و ماه و ستاره را نديده انگاريم. انتظار يعنى پركردن جام دل از خُم عشق و اشتياق، و قبول و انفعال در برابر حق، و فاعليت و حاكميت بر هر آنچه دون مرتبه انسان است. انتظار اوج عصيان و سركشى عقل اقبال در مقابل دنياى محدود، متناهى و حقير علم و ادراك بشرى، و مقتضيات زمان و زمانه است. انتظار، دل سپردن به امام زمان (ع) و دل بريدن از مأموم زمان است. راه شرق، راه آزادى تاريخ است. آزادى انسان تنها با پشتوانه ايمان به غيب تحقّق مى يابد و آنجا كه متكاى ايمان به غيب نباشد و آدمى فقط در گستره علم و اطّلاع خود زندگى كند، هر گونه سخن از آزادى فريب و سرابى بيش نيست. از اين رو حريت و آزادى حقيقى انسان تنها در راه شرق مى تواند متحقّق شود و در آن راه است كه او از هر قيد و بندى رها مى گردد؛ الّا عبوديت حق. به تبع آزادى انسان در راه شرق و در انتظار حقيقت، تاريخ نيز از غل و زنجير جبر و اضطرار آزاد مى شود. در اين ساحت است كه گذشته نيز همانند آينده مفتوح و باز است. ايمان به غيب و انتظار عصر غيبت همچون نفخ صورى در گذشته مرده و بيجان مى دمد. گذشته جان مى گيرد، زنده مى شود، معنى مى يابد، از گور نمناك و تاريك جبر