ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - عقل و آخرالزّمان
با نيروهاى اهريمنى معامله كرده است؛ يعنى نفيس ترين و ضرورى ترين لوازم حيات و گران بهاترين امورى را كه براى ادامه حيات انسانى خود به آنها نياز مبرم داشته، فروخته و با بهاى ناچيز و ثمن بخسى كه از اين راه به كف آورده، به ابتياع علم و اطّلاعات و ابزار و ادواتى پرداخته است كه بتواند اقتدار او را تأمين، و شكنندگى و آسيب پذيرى اش را در برابر صدها خطر و بليه اى كه در كمين اوست، ترميم كند، غافل از اينكه در اين داد و ستد از يك سو فقط ابزار و وسايل حيات را به كف آورده و اصل حيات انسانى خود را از دست داده و از سوى ديگر، دل به قدرت و سلطه اى خوش كرده كه چون حقيقى نيست (يعنى از آبشخور قدرت لايزال حق سيراب نشده بل مولود سراب قدرت اهريمنى است و آدمى پيش از پركردن ظرف وجودى خود از حق، آن را تملك كرده)، تبديل به كابوسى مخوف گرديده و آدمى را محكوم قدرت دست پرورده خود ساخته است.
راه غرب، راه جبر تاريخ و اضطرار و درماندگى ذاتى عقل ادبار است. در اين راه، چون آدمى محكوم قدرت اهريمنى است، هيچ اراده و اختيارى از خود ندارد. در اينجا انسان بسته زنجير زمان است و براى كسى كه در غل حركت تاريخ گرفتار افتاده، آينده نيز همانند گذشته بسته و ضرورى است. براى كسى كه در راهِ اعراض از حق گام مى زند، هيچ افقى جز هيچستان لم يزرع انحطاط و فسق وجود ندارد. براى راهيان راه غرب، عالم با همه وسعت مسدود است و زمين با تمام گستردگى، تنگ و تاريك و مُظلِم. در چنين وضعيتى عقل تنزّل مى كند و نشانه هاى اين تنزّل را مى توان در رويكرد عقل به واقعيت هاى حقير و پست مشاهده كرد. عقلى كه در اوج آسمان ها پرواز مى كرد و ترانه مابعدالطّبيعه مى سرود و در زمين و زمان پر مى كشيد و كلّ حوزه ادراك را زير بال و پر داشت، چنان به حضيض ذلّت و حقارت فرود آمده كه سر از بستر خواب، مطالعه و كند و كاو در ابتدايى ترين غرايز انسان در آورده است.
آيينه اين حقارت و آشفتگى، زبان است. سراسيمگى، سرگشتگى و بى هويتى عقل و زمان را در آيينه زبان به عيان مى توان مشاهده كرد. زبان بى هويت، تلاش مى كند كه زيان برملا شده آدمى را همچنان پنهان دارد. زيبايى، رعنايى، هنر، تقويت صوت، امواج، صنعت، علوم، پُرگويى، اسراف در مصرف الفاظ و هر چيز ديگر، به خدمت زبان درآمده تا او بتواند خسران وقوع انسان در شتاب مهارگسيخته زمان را مستور كند؛ اما زبان نيز همانند زمان و عقل، پير و شكسته و فرتوت شده و قادر نيست ماهيت خسران را در پوشش هاى رنگارنگ خوشبختى پنهان كند و بر زخم اضطراب و التهاب انسان، مرهمى نهد.
ديگر هيچ قدرت بشرى نمى تواند در برابر سيل سد شكسته انحطاط مقاومت كند. آلودگى و فساد، با شتابى روزافزون سراسر كره زمين را تهديد مى كند، در خشكى و دريا پيش مى رود و محيط زيست جسمانى و روحانى بشر را به زير سلطه خود مى كشد و هيچ نقطه اى در امان نيست. زمان و مكان آلوده گناه و فسق آدمى زاده شده، همه چيز محكوم آن گرديده و غايت سياه تاريخ نزديك به تحقّق است.
كسانى كه ديدگاه شيعى در باب غايت تاريخ را بدبينى مى دانند، از يك طرف چشمانشان را بستهاند و آنچه را اتفاق افتاده است نمى بينند و از طرف ديگر، از پيش قضاوت كردهاند و مى خواهند كه ما خوش بينانه به پايان تاريخ بنگريم. وقتى از اقتدار انفعالى و فراگير انسان بر خاك سخن مى رود، در حقيقت، نغمه شوم حكومت و سيطره خاك بر انسان سروده شده است. آنچه شيعه مى گويد، نه بدبينى است، نه خوش بينى و نه واقع بينى؛ چون اين گونه نگريستن ها همه در حيطه انفعال و خضوع در برابر خاك معنى دارد. قول شيعه بر اساس حق بينى است؛ يعنى اگر نبود تشعشع حكمت ايمانى و اگر نبود نظركردن در پرتو انوار الهى، كه به ما جهانى ديگر را نشان مى دهد و با ما سخن از عوالم غيب مى گويد كه رهرو غرب از آن بيگانه است و ما را دعوت به ماندن در دخمه دنياى مشهود مى كند، هر كس تمايل داشت كه مسحور و مجذوب دستاوردهاى پرجذبه بشر شود، به سمت تمتّع، التذاذ، كام جويى و خوش بختى رود، فارغ از هر دغدغه فكرى به ستايش و تعظيم محصولات علمى برخيزد و تفكر و ايمان را در معبد شرايع علمى و سياسى رنگارنگ قربانى كند. ساده ترين و هموارترين راه، راه غرب است. همه چيز مهياست، و همه دواعى و سوائق، ما را بدان سو مى خواند و سوق مى دهد. گام زدن در اين راه، رفتن در جهت جريان آب است، هيچ نگرانى