ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - اهل بيت، علماى ابرار، وسائط فيض
معنويت ماست، اما حالا شما در گوشه و كنار معنويتهايى را مىيابيد كه حتى با تجويز داروهاى مخدر توام است، كه در ميان بسيارى از اقوام و در بسيارى از مناطق اين چيزها مطرح شده است، ببينيد، اينها خيلى فرق مىكند با معنويتى كه از طريق انبياى الهى مىآيد، و آن معنويت محض است نه چيزهاى زود گذر، كه انسان جذبههايى پيدا كند و حالاتى پيدا كند، گيريم كه با فلان داروى گياهى كسى حال خاصى پيدا كند اما اينها زودگذر است، اين ربطى به آن معنويتى كه اسلام مىخواهد بشر را با آن آشنا كند، ندارد. معنويت مورد نظر اسلام معنويتى است كه ريشه در وجود او دارد، اسلام مىخواهد اين انسان به نحو طبيعى با فطرت اصلى خودش، با اين واقعيات پنهان در ضميرش آشنا بشود، نه اينكه حالا به صورت زودگذر حالاتى پيدا بكند، جذباتى و تمام بشود و برود، لذا در كلام اهل بيت، عليهم السلام، اگر ديده باشيد، هميشه امر به اطاعت حق شده است. يكى از مهمترين اذكار عبارت از اين است كه انسان اطاعت از امر خداوند بكند و از آنچه كه نهى شده امتناع كند، در اينجا اگر توجه كنيد مساله مهم عبوديت حق است نه اين جذبههاى سريع كه گاهى مىآيد و مىرود. اصل عبوديت و بندگى است. انسان اگر حقيقت عبوديت را در خودش پيدا بكند نهايتا تجلى عبوديت هم در او ظاهر مىشود. تعبير جالبى كه در روايت يا در كلمات بعضى از بزرگان آمده اين است كه: «العبودية جوهرة كنهها الربوبية». حالا اگر روايت هم نباشد، واقعا تعبير صحيحى است، حقيقت اين است كه اگر انسان به نحو شهود به عبوديت و بندگى خودش پى ببرد، اين عينا ملازم با اين است كه دردرونش تجلى حق مىشود. و ائمه، عليهم السلام، در تمام موارد بشر را به بندگى و اطاعت حق تعالى فرا خوانده اند. لذا ما مىخواهيم بگوييم كه اسلام يك مسير فطرى براى بشر گذاشته است، خود اينكه اين انسان چگونه بايد به آن معنويت برسد بحث مهمى است، اصلا اين چيزى است كه انبيا برايش آمده اند تا آن فطرتى را كه در انسان نهفته است به تعبير نهج البلاغه «دفائن عقول» را براى بشر آشكار كنند و اين مساله مهمى است، ما نمىتوانيم با پاى خودمان صرفا آن عالم را كشف كنيم و عالمى را كه مىخواهيم در صراط نهايى كمال ما باشد. نمىگوييم انسانها هيچ كشفى در اين زمينه نمىتوانند داشته باشند، بحث اين است كه طريقى باشد كه پسرفت نداشته باشد، طريقى باشد كه به هيچ معنايى مانع كمالات ديگرى نباشد، چه بسا كسانى با يك روشهاى خاصى مثل مرتاضهاى هندى به يك معنويتى هم برسند ولى دليل ندارد كه اين آخرين مرحله معنويش باشد كه ممكن است، لذا ما دنبال كسانى مىگرديم كه خودشان اين راه را طى كرده باشند و در طى كردن راههاى كمال بشر به آنها ايمان آورده باشيم و آنها هم انبيا بزرگ الهى اند و مخصوصا خاتم انبيا پيامبر اسلام، صلى الله عليه وآله، كه ما به عنوان خاتم پيامبران و كسى كه دعوتش مهيمن بر همه دعوتهاست، معتقديم كه اين راه را به بهترين وجهى طى كرده است و لذا راه صحيح براى ما انسانها اين است كه پا جاى پاى انبياى الهى بگذاريم و از دعوت آنها استفاده بكنيم و بعد هم از خلفاى حقيقى آنها يعنى ائمه، عليهم السلام، و در زمان ما امام حى و حاضر، امام عصر، عليه السلام، و تعليمات او استفاده كنيم. و از اينجا هم روشن مىشود، كه ما چقدر بايد منتظر آن ولييى باشيم كه به تمام معنا معتقديم كه اين راه را طى كرده است، تا دستى از ما بگيرد و آن دستگيرى هم براى او از هر شخصى ممكن است، درست است كه ما به نوعى در غيبتيم، اما انسانها مىتوانند خودشان را نزديك كنند به آن حضرت، حضرت از باطن به همه نزديك است. در ادامه بحث اين را متذكر مىشوم كه همه ائمه، عليهم السلام، هم بر اساس تعليمات روايى و هم براساس بحث استدلالى، از باطن به انسانها نزديك هستند و دستگيرى مىكنند و دستگيرى ايشان از شخصى منافاتى با دستگيريشان از شخص ديگر ندارد، در آن واحد امام مىتواند از اشخاص مختلف دستيگرى كند و ما به عنوان منتظرين آن حضرت بايد اميدوار باشيم و متقاضى باشيم و واقعا در انتظار حضرت باشيم كه هم ظهورش را و هم فرجش را
و هم دستگيريش را تا زمانى كه ظهور عام پيدا نكرده است، شامل حال ما كند. لااقل تا حدى كه ممكن است. انسانها همانطور كه به حق تعالى نزديك مىشوند به ائمه
،