ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - اهل بيت، علماى ابرار، وسائط فيض
«غُلات» خودش محل بحث است ابتدائا من بايد توضيح بدهم. «غلات» به يك اصطلاح ائمه را خدا مىدانستند، يا در حد خدا مىدانستند و براى آنها قدرت مستقل قائل بودند، رتق و فتق امور را از آنها مىدانستند. «تفويض» هم اين بوده است كه خداوند جهان را خلق كرده است و اداره اش را به دست ائمه داده است. بحث اين است كه ما اينها را در صدر اسلام داشته ايم و در زمان ائمه، خود آنها با اين جريان مقابله مىكرده اند، و مراجعه به روايات اين را نشان مىدهد. منتها مهم اين است كه غلو و تفويض به چه معنا مورد اعتراض ائمه، عليهم السلام، بوده است؟ به نظر من آن معنايى بوده است كه براى ائمه، عليهم السلام، استقلال در خلق يا تدبير قائل بوده اند. اگر كسى بگويد كه امام واقعا خلق مىكند، يا معتقد باشد كه امور به امام تفويض شده است يعنى خداوند عالم را خلق كرده و اداره عالم را به عهده امام يا پيامبر گذاشته است، اينها البته معناى باطلى است و با توحيد جور در نمىآيد، اما اينكه ائمه، عليهم السلام، واسطه خلق باشند، يعنى فيض اين عالم از مجراى آنها صورت بگيرد و لذا به عالم محيط باشند، به لحاظ علم و به لحاظ قدرت، نه فقط با معناى توحيد سازگار است بلكه ما مىتوانيم برهان فلسفى اقامه كنيم كه در اين عالم بايد مخلوقى وجود داشته باشد كه واقعا سعه وجودى داشته باشد و بر همه جا واقعا احاطه داشته باشد و محيط باشد. حال اسمش را بگذاريد صادر نخستين و يا نور اول. نگوييد ائمه، ما اصرارى نداريم اما خود ائمه مىگويند كه ما آن نور هستيم. ببينيد ما دو تا مساله داريم: يكى اينكه آيا اين شخص امام چنين مخلوقى است، يا نه؟ دوم اينكه آيا اصلا تصور چنين موجودى ممكن است؟ ما وقتى كه در برخى مكتوبات كسانى كه برايشان قبول اين معنا مشكل است، دقت مىكنيم، مىبينيم كه آنها يك مشكل متافيزيكى دارند، يا به تعبير ديگرى مشكل آنتولوژيكى (هستى شناسى) دارند، تصويرشان از اين عالم به لحاظ متافيزيكى و آنتولوژيكى تصوير صحيحى نيست، آنها معتقدند كه اصلا نمىشود مخلوقى در اين عالم باشد كه سعه علم داشته باشد، يعنى «علم سعى» داشته باشد و «قدرت سعى» كه به همه اين عالم قادر باشد ولى مخلوق حق تعالى هم باشد، تصوير اين موضوع براى آنها مشكل است. ببينيد اگر ما در مورد ائمه اين قدرت و علم را انكار كنيم و بياييم بحثهاى درون مذهبى مطرح كنيم، رواياتى را بياوريم و طرح كنيم، خوب اين بحثى است، ولى بحث مهم ديگر اين است كه آيا ما قبل از ورود به اين باب اصلا توانسته ايم به لحاظ فلسفى بپذيريم كه در عالم چنين مخلوقى باشد، يا خير؟ چون من ديده ام كه بعضىها مىگويند اين معنا با علم غيب خداوند منافات دارد، چون علم غيب منحصر به خداوند است درحالى كه به لحاظ فلسفى، به لحاظ «قاعده الواحد»، و استدلالات ديگر ما مجبوريم كه بپذيريم در عالم چنين مخلوقى هست، حالا ائمه باشند يا نباشند، بحث ديگرى است، ولى چنين مخلوقى ما در عالم داريم كه سعه علم داشته باشد ولى مخلوق حق تعالى باشد، قدرت سعى داشته باشد ولى مخلوق حق تعالى باشد، و آن صادر نخستين است و آن مخلوق اول است و يا ديگر تعابيرى كه در اين زمينه وجود دارد. حالا بحث اين است كه خود پيامبر و ائمه اهل بيت، صلوات الله عليهم اجمعين، هم به اين نكته تصريح كرده اند كه داراى علم سعى و قدرت سعى هستند و در روايات متعدد و در زيارتهاى متعدد به اين معانى اشاره شده است و شواهد قرآنى هم داريم مثلا درباره حضرت عيسى، عليه السلام، داريم كه: «وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ»[١] يا در آيه شريفه ديگر داريم كه: «فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ ...»[٢]
پس معلوم مىشود كه يك عدهاى كه جزء «مَنِ ارْتَضى» هستند، كسانى كه خداوند از آنها راضى است و آنها را پذيرفته است، اينها به غيب اطلاع پيدا مىكنند و شواهد متعدد قرآنى ديگر داريم و ما نمىتوانيم در مورد حضرت عيسى، عليه السلام، بگوييم كه اين قدرت فقط تعلق گرفته به احياء موتى. انبيا و ائمه يك كمال نفسانى پيدا مىكنند كه در آن احياء موتى هست، «أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ» هست و اينطور نيست كه فقط مثلا يك موجودى باشد كه يك دفعه چيزى به او داده شود و بعد گرفته شود. اين معنا واقعا در عالم وجود يك نوع طفره است. بله، پيامبران با تمام قدرتشان عين الربط به حق تعالى