ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - آخرالزّمان و امام مهدى عليه السلام
ناگهان تعادل خود را باز مىيابد و به حالت اوليه باز مىگردد. همه آشفتگيهاى ممكن اوجش در آخرالزمان است فقط در صورتى آشفتگى مطلق است كه فى نفسه و با ديدى افتراقى ملاحظه شود. ولى چنانچه اين بىنظميها در قبال نظم كل كه سرانجام همگى به آن باز مىگردند، قرار گيرد جنبه منفى خود را از دست مىدهد و جزو عوامل مقوم و به يك معنى فانى در مرحله ظهور مىشود.
به تعبير «رنه گنون» در كتاب «آخرالزمان يا عصر سيطره كميت» دوران دجال نهايت ظلم و شر است، ولى امر شر و منحوس ناپايدار و موقت است- هر چند كه نمىتوانست جز آنچه واقعا هست چيز ديگرى باشد- و فقط جنبه خير و سعادت كه پايايى و قطعيت دارد و به سامان مىرسد، به قسمى كه محال است سرانجام غالب نشود.
نگاهى به دردها و آلام بشر انديشمند امروز و غربت او در زوال فطرت پاك آدمى چنين مىنماياند كه در ميان همه خواستههاى ضد و نقيضش، امروز يكى هست كه همه در آن مشتركند. همه اقوام و ملل و رژيمهاى سياسى يكصدا خواهان «آزادى» اند. آزادى برابر با حضور ضرورت حقيقت در وجود آدمى. «آزادى» اى كه جوهر انسان مختار است و امكان عروج او را فراهم مىآورد. آزادى رهايى بخش[١] و مقوم انديشه و حكمت. رهايى انسانى كه مىخواهد خودش باشد، رها از گناه و رها از شرارت. آزادى اصيل و واقعى كه نهفته در اطاعت حق است. از اين رو دستيابى به سعادت به معناى دستيابى به رحمت و عدالتى است كه خداوندآن را مقرركرده است.
زندگى در جهانى متعالى است كه در آن آدمى به كمال حقيقى و واقعى اش برسد، و از اندوه و اضطراب پنهان(aneiety) كه مىداند نمىتواند امنيت حقيقى را با سازمان دادن به زندگى شخصى و اجتماعى به دست آورد. وقايع و مقدراتى وجود دارند كه آدمى نمىتواند آنها را در زير قدرت خود بگيرد. نمىتواند كارهاى خود را دوام بخشد، زندگى اش زودگذر است و فرجام آن مرگ. هيچگونه امنيت متاثر از اراده بشر وجود ندارد و دقيقا همين نگرانى اصيل است كه باعث مىشود انسانها با تمام وجود در آرزوى امنيت باشند.[٢]
چرا امروز كه فن آورى و توانايى بشر نسبت به قرون گذشته و دهههاى قبل پيشرفت چشمگير و غير قابل مقايسه اى نموده است و مباحثى همچون دموكراسى، قانون، حقوق بشر، جامعه مدنى و ... بمراتب بيش از گذشته با ابتناى به تحليلها و فلسفههاى گوناگون مطرح مىشود، با اين همه در غرب پيشرفته و فرهيخته سخن از هبوط آدمى، ظهور نيست انگارى و بلايا و مصائب جهانى، سر در گمى بىپايان آدمى در ساختار و دستور زبان و واژههاى كلامى، مجهول انگارى جهان، پيچيدگى روزافزون شناخت هستى و دور از دسترس شدن تدريجى آن، افزايش مستمر تراژدى بشرى، حاكميت روز افزون عقلانيت ابزارى، از دست رفتن آخرين رمق حيات معنوى جهان و تبديل شدن انسان به تودهها(Mass) ، عصر غيبت ساحت