ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٥ - انقلاب مهدى و دگرگونى روابط اجتماعى
حلى عملى و عينى نيافته اند. بنابراين درپرتو حاكميت مستضعفان، دين نقش اصلى خويش را ايفا مىكند و به متن زندگيها و به ژرفاى آن گام مىگذارد و ريز و درشت مسائل فردى، خانوادگى و اجتماعى را در هر مقوله و زمينه، سامان مىبخشد و انديشههاى ضددينى را كه به تبعيد دين از متن زندگى پرداخته اند، رسوا مىكند.
آنچه تا كنون گفته شد، تبيين برخى از ابعاد اين آيه كريمه است كه از دوران آخرالزمان و موعود آن سخن گفته است. روشنتر از اين آيه كه در زمينه حاكميت دين بر كل اجتماعات انسانى است و به انقلاب نهايى و جهانى موعود آخرالزمان اشاره دارد، آيه ديگرى است درباره همين موضوع يعنى حاكميت طبقه مستضعف در دوران موعود آخر الزمان:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً ...»[١]
خداوند آنان را كه ايمان آوردند از شما و نيكىها كردند، وعده داد كه بيقين ايشان را در زمين خليفه كند، چنانكه آنان را كه از پيش بودند خليفه ساخت و دينشان را باز بگستراند، آن دين كه بپسنديد براى آنان و هم آنان را از پس بيمى كه دارند، بىبيمى دهد و ايمنى ...
در اين آيه كريمه از خلافت بر زمين در پرتو تمكن و قدرت دينى سخن رفته است كه مؤمنان صالح فرمانروايان زمين مىشوند و در پرتو ايمان و باور دينى و حاكميت بخشيدن به اصول و فروع دين، به ساختن جامعه اى انسانى مىپردازند و انجام تاريخ انسان پس از آنهمه نابسامانيها و ناهنجاريها به سامانى الهى و دينى مىرسد. پس در همين زيست فيزيكى و دنيايى، آنكه آخرين حرف را مىزند و پناه راستين بىپناهان تاريخ مىگردد و انسانهاى دربند و مظلوم را رهايى مىبخشد حاكميت دينى و تفكر الهى است و ميداندار اصلى و نقطه پايان تاريخ به دست دين و تفكر دينى است نه به دست تفكر ظالمانه سرمايه دارى غربى و نه اصول مادى كمونيستهاى شرقى. كه اين هر دو در تجربه و عمل از سامان بخشى به محدوده كوچكى از جامعههاى انسانى، درمانده اند و در بند كوچكترين و نازلترين تمايلات خودخواهى و خودپرستى گرفتارند.
محور ديگرى كه در حاكميت مستضعفان نهفته است مبارزه با سرمايه دارى است. زيرا طبقه حاكم كه در عينيت و عمل با تمام وجود خويش استضعاف و محروميت را لمس كرده اند و از مشكلات آن احساسى راستين دارند، هيچ گاه با سرمايه دارى سازش نمىكنند و ميدان را براى يكه تازيهاى قشر مرفه و شادخوار باز نمىگذارند و همه راههاى نفوذ آنان را در بخشهاى حياتى جامعه سد مىكنند. اين ماهيت راه و كار مستضعفان است كه هيچ گاه با عامل اصلى محروميت كنار نيايند و ريشه آن را در جامعه بشرى بخشكانند و اين راهى است كه از آغاز نهضتهاى انبيا مورد نظر بوده است. چنانكه قرآن كريم همواره اين بعد از قيام پيامبران را ترسيم كرده است كه با طاغوتان و سلطه طلبان مالى درگير شدند همان سان كه با سلطه طلبان سياسى و نظامى. در قرآن كريم مىخوانيم:
«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ إِلى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ كَذَّابٌ»[٢]
ما موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم به سوى فرعون و هامان و قارون گفتند كه او جادوگرى دروغگو است.
روشن است كه از جمله اهداف اين پيامبر الهى چنانكه سرنگونى نظام سياسى فرعونى است، سرنگونى نظام سرمايه و ثروت اندوزى نيز هست كه سمبل آن در آن روزگار قارون بوده است.
آرى در آن دوران سراسر عدل است كه سرمايه دارى و سلطه آن بر جامعههاى بشرى پايان مىيابد و تودههاى مظلوم بشرى از زير يوغ سلطه اين طبقه زالوصفت رهايى مىيابند و هرگونه بهره كشى ظالمانه از ميان مىرود و استثمار، اين پديده شوم، ره نيستى و زوال مىپويد و اين لازمه طبيعى حاكميت طبقه پايين و مستضعف است كه به دوران سياه ظلم قشرى اندك بر تودههاى عظيم انسانى پايان دهد.
پى نوشتها:
[١]. سوره واقعه (٥٦)، آيه ٣.
[٢]. سوره قصص (٢٨)، آيه ٥.
[٣]. به كتاب «عصر زندگى» فصل «عدالت اجتماعى» از نويسنده رجوع شود.
[٤]. سوره نور (٢٤)، آيه ٥٥.
[٥]. سوره غافر (٤٠)، آيات ٢٤- ٢٣.