ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - سرمقاله
|
افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن |
مقدمش يا رب مبارك باد بر سرو و سمن |
|
|
خوش به جاى خويشتن بود اين نشست خسروى |
تا نشيند هر كسى اكنون به جاى خويشتن |
|
|
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت |
كاسم اعظم كرد از او كوتاه دست اهرمن |
|
|
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش |
هر نفس با بوى رحمان مىوزد باد يمن |
|
|
شوكت پور پشنگ و تيغ عالمگير او |
در همه شهنامهها شد داستان انجمن |
|
|
خنگ چوگانى چرخت رام شد در زير زين |
شهسوارا چون به ميدان آمدى گويى بزن |
|
|
جويبار ملك را آب روان شمشير توست |
تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن |
|
|
بعد از اين نشكفت اگر با نكهت خلق خوشت |
خيزد از صحراى ايذج نافه مشك ختن |
|
|
گوشه گيران انتظار جلوه خوش مىكنند |
برشكن طرف كلاه و برقع از رخ برفكن |
|
|
مشورت با عقل كردم گفت حافظ مى بنوش |
ساقيا مى ده به قول مستشار موتمن |
|
|
اى صبا بر ساقى بزم اتابك عرضه دار |
تا از آن جام زرافشان جرعهاى بخشد به من |