گزيده مفتاح الفلاح - كليد رستگارى - شيخ بهائى - الصفحة ١٠٧ - * دعاى صباح
كنى، ايمنش گردانى. خدايا! تو به من نعمت دادى و من شكر نكردم و آزمايشم نمودى و صبر ننمودم، پس ناتوانىام از سپاس تو آرزومند فضل تو را محروم نكرد و عجزم از شكيبايى بر بلا از بر طرف كردن سختى و نزول رحمت تو منع ننمود. پس اى آنكه با كمى صبرم بر بلا عافيتم دادى و با كمى سپاسم نعمتم عطا كردى! از تو مىخواهم افزون بر اين از فضلت و الهام سپاسگزارىات و برخوردارى از نعمتهايت را در كاملترين عافيت و تمامترين نعمت، همانا تو بر هرچيز توانايى. بارالها! مرا از دست خودت رها مكن و تركم منما كه با دشمن تو و دشمن خودم روبهرو شوم، و لطفهاى پنهانى و كفايت جميلت را انيس من گردان. اين است جايگاه كسى كه به تو پناه آورده و به بخشش تو روى آورده و به عز جلال تو پناهنده شده و نشانههاى قدرت تو را ديده است، پس آثار رحمت خود را به او بنمايان. بار خدايا! مرا ولايتى عطا كن كه به سبب آن از غير آن بىنيازم گردانى و مرا عطيهاى عطا كن كه با آن محتاج به غير تو نباشم، و اين دور از ولايت تو نباشد و امرى غير متعارف از عطاى تو نباشد، از سقوط حفظ كن و از فروافتادن، دستگير و از گناه درگذر و توبه را بپذير و بر خطا ترحم كن و از هلاكت نجات ده و از لغزش چشمپوش اى منتهاى خواسته و اى