گزيده مفتاح الفلاح - كليد رستگارى - شيخ بهائى - الصفحة ٣٠٧ - * دعاى حزين
بشنوى كه جرمم بزرگ شد و شرمم كم گرديد. مولاى من اى مولاى من! كداميك از وحشتها را متذكر شوم و كداميك را فراموش كنم كه اگر جز مرگ نباشد، همان كافى است. چگونه مرگ كافى است كه بعد از مرگ بزرگتر و موجب گرفتارى بيشتر است؟! مولاى من اى مولاى من! چقدر و تا كى پشت سر هم بگويم عتاب تو را باشد، سپس نزد من راستى و وفايى نيابى؟ پس به دادم برس، به دادم برس اى خدا! از هوايى كه بر من چيره شده و از دشمنى كه بر من قصد يورش دارد و از دنيايى كه خود را برايم آراسته و از نفسى كه به بدى فرمان دهد، مگر پروردگارم رحم كند. مولاى من اى مولاى من! اگر همانند مرا بخشيدهاى، پس مرا ببخش، و اگر همانند مرا پذيرفتهاى، پس مرا بپذير اى آنكه ساحران را پذيرفتى! مرا بپذير، اى آنكه هميشه از او نيكى مىشناسم! اى آنكه مرا با نعمت خود صبح و شام تغذيه كند! به من رحم كن آنروز كه نزد تو آيم به تنهايى و چشمم به سوى تو از حركت باز ايستاده و (نامه) عملم به گردنم آويخته است و همه خلق از من دورى جستهاند، آرى پدرم و مادرم و آنان كه تلاش و كوششم براى آنها بود. پس اگر تو به من رحم نكنى، چهكسى در قبر بر وحشت من رحم كند و چهكسى زبانم را به سخن باز نمايد، هنگامى كه با عمل خود تنها باشم و تو از