ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ٤ - مقدمه
عالمگير، ضرام حسامش برق خرمن ظلم و فساد است، و قائمه صمصامش ركن شديد رشد و رشاد، اعني والاحضرت سليمان جاه، موران[١] پناه ركاب سوده شفاه و جباه سلاطين جم جايگاه؛ صاحب تمكين سرير: الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ[٢] برهان قاطع دعوى: إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ؛[٣] و تبيان ساطع فحواى: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ[٤] ذو القرنين شرق و غرب، فسحت صورت و معنى؛ مبسوط اليدين بر و بحر دولت دنيوى و دينى؛ غره ناصيه بخت و اقبال قره باصره عظمت و اجلال آنكه خسرو مهر با همه رفعت در سايه ايوان قدرش آفتابى نميتواند شد و از اين روى آتش بجان است و سپهر كبود چهر با چندان عظمت در صفوف غلامان درگاه جاهش نميتواند ايستاد، و در اين باب سرگردان است، چشم حسودانش را خطوط شعاعى ميخهاى آتشين در ديده، و در گردن گردنكشان فرمانش حبل وريد حبل مسد گرديده، اندام مباركش را هنگام نبرد زره از حلقه چشم فرشتگان است، و چهار آينه از صفاى بواطن اخلاص مواطن صفحات اوراق دعوات سينه برشتگان، دست كوتاه كوتهدستان بدامان كبريائيش رسا است، از فرط رأفت و آشنائى، گوش التفاتش با صداى نارساى مسكينان بينوا است، از وفور رحمت، خلق عظيمش خزانه رحمت است، و فيض عميمش جنت در جنت، كفش بحرى است كه جودش كف است، و كفى از جودش لآلى اين نه صدف، همانا كه دريا را لب از ورد مدحتسرائى عطاى او خشكيده و سحاب را هنگام سؤال نوالش اشك ضراعت از چشم تقاضا چكيده، حقا كه در ميدان بيان معالى فضائل عظمت
[١] خسروان خ ل
[٢] سوره حج آيه ٤١
[٣] سوره عنكبوت آيه ٤٥
[٤] سوره بقره آيه ٢٤٧