ترجمه اعتقادات شيخ صدوق - حسني، محمد علي - الصفحة ٦٦ - باب(شانزدهم) اعتقاد در موت
عيادتش فرمود و باو فرمود: حال خود را چگونه مييابى؟ عرض نمود مرگ را ديدم بعد از آنكه از خدمت شما مرخص گرديدم، فرمود: چطورش ديدى؟ عرض نمود عجب دردناك و شديد، فرمود مرگ را نديدهاى و ليكن حالتى را ديدهاى كه بدان با خبرت ميكند و بعضى از حالات آن را بتو ميشناساند، اين است و غير از اين نيست كه مردم دو قسمند يكى راحت يافته بمرگ و ديگرى مرگش سبب راحت خلق گرديده پس تازه كن ايمان را بخدا و بنبوت و بولايت ائمه هدى كه باستراحت باشى، آن مرد بفرموده حضرت عمل كرد، و اين حديث طولانى است و ما موضع احتياج را از آن گرفتيم.
و از حضرت امام محمّد تقى ٧ سؤال شد كه اين مسلمانان را چه حال است كه از مرگ كراهت دارند؟! فرمود از جهت آنكه نشناختندش از آن جهت مكروهش داشتند و اگر شناخته بودندش و بحقيقت از دوستان خدا بودند هر آينه دوستش ميداشتند و هر آينه ميدانستند كه آخرت براى ايشان به از دنياست.
باز فرمود: اى بنده خدا چه حال است طفل و ديوانه را كه سرباز ميزنند از دوائى كه تنقيه بدن انسان مينمايد و درد را از ايشان رفع ميكند؟
فرمود اين بجهت نادانى آنها است بمنفعت دوا.
و فرمود: قسم بآن خدائى كه مبعوث فرمود محمّد ٦ را بحق به پيغمبرى كه هر كس مستعد مرگ شود چنانچه بايد، خواهد دانست كه مرگ نافعتر بوده براى او از دواء براى آن محتاج علاج، بدرستى كه اگر دانند كه مرگ بچه نعمتها منجر مىشود، هر آينه ميطلبندش اشد از آنكه عاقل عاقبت انديش دوا را طالب است جهت دفع آفتها و تحصيل انواع سلامت.