ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٨٥
شاعران را به سوى آن فرامىخواند: «فلان به عنوان حاكم به سوى ما آمد ... پيوسته درهاى ستم را يكى پس از ديگرى بر ما مىگشايد و دو پستان مردم را به خاطر درهم و دينار مىدوشد. در شهرهاى ما به گونهاى رفتار مىكند كه سنّور با موش، و به گاه عمل، كفّار با مسلمين چنين نكنند.
تا آنكه، توانمندان ناتوان شدند و فقرا عيان آمدند. دهقان زمين خود را رها كرد و صاحب غلّه، غلّات خود را (از ترس ماليات گزاف) انكار كرد. كار به آنجا كشيد كه كشتزار به خشكى گراييد و شير در پستان بخشكيد، حرث و نسل را به تباهى كشاند.* و شهرها را ويران كرد، بلكه انسانها را نيز خراب كرد. در اينحال، اهل دنيا، ميل به آخرت دارند و توانمندان به فقر علاقهمند شدهاند. او را ملخ لقب دادند و با كنيهى ابو فساد از او ياد كردند. درهم، در روزگار او كمتر از راستى در سخن اوست و امنيّت، در عصر او نايابتر از پايدارى در كردارش مىباشد. كاش او در قبال وحشت مردم، رفاهى مىداد و يا در وجود فقر عمومى امنيّتى به مردم ارزانى مىداشت. لكن مردم را از هردو مفلس و محروم كرده است. سوگند به خدا كه گرگ افتاده در گوسفندان، در قياس با او از مصلحان و موريانهى درافتاده در لباس خز در تابستان، از نيكوكاران، و حجّاج بن يوسف ثقفى، در ميان مردم عراق از دادگران است، و يزدگرد بزهكار، در ميان ايرانيان از پيامبران و صدّيقان و فرعون، در بنى اسرائيل از فرشتگان مقرّب است.» ١٧
در نامهاى كه خوارزمى به شيعيان نيشابور مىنويسد- و ما به يارى خداوند آن را ترجمه و شرح تاريخى خواهيم كرد- برگهايى از مبارزات درخشان آل على (ع) پيشروى گشوده مىشود و نيز طومارى از فجايع ننگين بنى اميّه و بنى عبّاس، فراروى پژوهشگران دردمند قرار مىگيرد. اين نامه به عقيدهى احمد علبى مورّخ عرب، سندى معتبر است:
«خوارزمى نامهى گرانبهايى دارد كه ده صفحه است. وى اين نامه را براى شيعيان نيشابور نوشته و در آن شرح شكنجه و آزار خونين شعيان را از وفات پيامبر (ص) تا (*) اشاره به آيهى كريمهى ٢٠٥ از سورهى بقره است: «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» چون از پيش تو دور شود، بكوشد تا در زمين فساد كند و حاصل خلق و نسل را به تباهى كشد و فنا كند و خداوند فساد را دوست ندارد.