ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٥١
علويان را داده بود.
رقابت او با شاعر شهرهاى چون بحترى، معروف و حاكى از برخورد دو شاعر فحل با دو شيوه از شعر است. يكى از ايندو، رقيبش را به ناآشنايى به علوم عقلى و فلسفه و منطق متّهم مىكرد، و آن ديگرى بر رقيبش عيب مىگرفت كه از فرهنگ مردم و طبيعت شعرى عرب پا فراتر نهاده و الفاظ غريب بهكار مىبرد.
اين رومى، كار شاعرانى كه به ستايش اميران و قدرتمندان نالايق مىپردازند و در گرانبهاى سخن را به پاى خوكان مىريزند، سخت مىنكوهد و با اشاره به آيات كريمهى:
وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ. أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ. وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ چنين مىگويد:
|
١- يقولون ما لا يفعلون مسبّة |
من اللّه مسبوب بها الشّعراء |
|
|
٢- و ما ذاك فيهم وحده بل زيادة |
يقولون ما لا يفعل الأمراء ١٢ |
|
١- آنها گذشته از آنكه، آنچه خود مىگويند بدان عمل نمىكنند و خداوند آنان را بر اين خصلت نكوهيده است.
٢- بلكه [بايد گفت] در مقابل آنچه كه به ناحق به امراء نسبت مىدهند، نيز مسؤولاند.
ابن رومى با تكيه بر قدرت تعبير و احساس والا و نيروى مشاعر، در فنّ هجاء استاد بود.
گذشته از آن، در اندرون خود اندوهى از گذشته داشت. هرگز به استيفاى حقوق مسلّم خود دست نيافت، با آنكه بهطور حتم سرآمد شاعران روزگار خود بود. دركى كه از حرمان و فقر داشت، احساس او را تيز و عواطف او را رقيق كرده بود. زندگى از جهتى براى او اندوه بود و درد و رنج. سه فرزندش را از دست داد. مرگ برادر و شهادت يحيى بن عمر علوى و از چنگ رفتن دوستانش، همگى او را بسيار حسّاس و اندوهناك كرده بود. قدرت طبع و نبوغ شعرى او كه كلمات همانند موم در دستانش شكل مىگرفت، و معانى بسان سيلاب بر خاطرش فرومىريخت، مضافا بر اندوهى كه برشمرديم، او را در رثاء و هجاء، استاد كرده بود. بيشتر افكار و آثارش از مردم مايه مىگرفت و او شاعرى