ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٦٧
مختار و كشمكش بين زبيريان و مروانيان، همه از حوادثى بود كه در اين زمان كوتاه، رخ داد.
روزگار شاعر، مقارن با سفّاكىها و ددمنشىهاى حجّاج بن يوسف ثقفى و مسلم بن عقبه، بود. اينان خانهى خدا و حرم پيامبر (ص) را به خون كشيدند و عراقيان آزاده را به جرم طرفدارى از آل على (ع) به شمشير كشتند و به زنجير بستند. سرزمين عراق، همان خاكى بود كه شاهد وقوع آن صحنهى پيروزمند، يعنى قيام قهرمانانهى امام حسين (ع) و ياران آزادهاش بود. دشوار مىنمود در زمينى كه آن گلگونكفنان شرفآفرين به خاك افتاده باشند، مردم جز به در خانهى على (ع) و فرزندانش، جاى ديگر روند.
به ملاحظهى همين شورشها و جوّ ضدّ اموى كه بر عراق حاكم بود، عبد الملك مروان، سفّاكى چون حجّاج را به فرماندارى عراق فرستاد. حجّاج كسى بود كه براى خوش رقصى و رضايت اربابان مروانىاش، عراق را به عزاى بهترين انسانها فروبرد.
كشتار، ستم و فجايع او، از وصف خارج است. نوشتهاند كه سواى آنچه در جنگهاى او كشته شدهاند، شمار كسانى نيز كه به امر او كشته شدهاند، بالغ بر صد و بيست هزار تن مىشود. در زندانهاى او، متجاوز از ٥٠ هزار مرد و ٣٠ هزار زن بىگناه، در بند بودند.
مردان و زنان، به دستور او در يكجا و در زندانهاى بىسقف نگهدارى مىشدند.
در چنين وضعى انصاف بايد داد كه سخن از آل على (ع) گفتن، و به صراحت، اظهار تشيّع كردن، جز مرگ و آوارگى و در بند افتادن، چيز ديگر به همراه نداشت. مگر خود كثّيّر نديده بود كه چهگونه دوستش، خندق بن مرّه اسدى، را به جرم دفاع از آل على (ع) در سر كوى كشتند و بدنش را تكهتكه كردند. ٤ مگر او خود، خيل شيعيان مبارزى را نمىديد كه در بند مروانيان با وحشيانهترين شكنجهها شهيد مىشدند، با اينهمه، چهگونه مىتوانست ساكت باشد. مگرنه اين بود كه تعهد داشت و پذيرفته بود كه ستمى را كه بر هاديان و رهبران رفته است، به قدرت تمام فرياد بكشد. مگر در زيارت عاشورا نخوانده بود:
«اى حسين (ع) و اى ياران حسين با همراهانتان همراهيم و با جنگافروزانى كه بر شما آتش جنگ افروختند بىمحابا نبرد خواهيم كرد. با دوستانتان دوستيم و با