ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٢٦١
قوىتر از مرا بيافريند و برايم سبب زيان شود. پس صلاح آن است كه ترا بكشم.
پس عبّاسيان چون از قبل من به قدرت رسيدند، مصلحتشان در آن است كه مرا بكشند.
البته، اين گفتهى ابو مسلم اغراق است، حقّ همان است كه منصور، هنگام قتل او بر زبان رانده بود، كار تو چندان مهم نبوده است، موقعيت، ترا بزرگ و قهرمان كرد!
ناصر خسرو گويد:
|
گر بخواهد ايزد از عبّاسيان |
كشتگان آل احمد را ديات |
|
|
و اى بو مسلم كه مر سفّاح را |
او برون آورد زان ويران قنات |
|
درواقع بايد گفت كه سرنوشت ابو مسلم، همانند سرنوشت ابو سلمهى خلّال بود كه امام صادق (ع) به هنگام رد كردن دعوت او و سوزاندن نامهاش، با تمثّل به بيتى، بيان فرموده بودند:
|
ايا موقدا نارا لغيرك ضوؤها |
و يا حاطبا في غير حبلك تحطب. |
|
اى برافروزندهى آتشى كه نورش براى ديگرى است و اى هيزمشكنى كه با ريسمان ديگرى، هيزم گرد مىآورى!
ابو مسلم، مردى خونريز بود، تعداد مقتولان به دست او را بعضى صدهزار و حتى ششصد هزار گفتهاند.
(ر. ك: تتمّة المنتهى. دايرة المعارف فارسى).
٧٣- عبد اللّه بن معاوية بن جعفر
چون مردم با يزيد بن وليد، معروف به يزيد ناقص به خلافت بيعت كردند، عبد اللّه بن معاويه بر ضدّ او در كوفه قيام كرد. چون در كوفه او با استقبال روبرو نشد، به سوى فارس و نواحى مشرق رهسپار شد. عبد اللّه بن عمر، چون از خروج عبد اللّه بن معاويه مطّلع شد، با لشكرى به جنگ او آمد و در بيرون شهر كوفه از سمت حيره، جنگ سختى با او كرد.
معاويه، در جنگ شكست خورد و فرار كرد و به سوى اصفهان رفت و بر اصفهان و رى و قم و شيراز مسلّط شد. مروان حمار، عامر بن ضباره را با لشكر انبوهى به جنگ او فرستاد. عبد اللّه فرار كرد و به طمع يارى گرفتن از ابو مسلم، به سوى او به خراسان رفت.