ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٢١٤
خوار است اگرچه پايههاى خود را با شبهه و زشتى محكم كند و چهرهى زشتش را زيبا گرداند.
عبد الرّحمن بن حكم ١٣٠ كه خود از اشراف بنى اميّه است گويد: «نسل سميّه به شمار ريگ بيابان رسيد و دختر پيامبر خدا (ص) بدون نسل است».
و ديگرى گفته است: «نفرين خدا بر كسىكه على (ع) و حسين (ع) را ناسزا گويد، فرودست باشد يا پيشوا» ابو دهبل جمحّى ١٣١ در اوج قدرت بنى اميّه و حكومت آل ابو سفيان، گفته است: «مىگساران در حكومت بنى اميّه خوش مىخوابند و در اماناند امّا هنوز عطش بازماندگان شهيدان طف ١٣٢ فروننشسته است».
سليمان بن قتّه ١٣٣ گفته است: «شهيد طف از بنى هاشم با شهادتش گردنهايى از قريش را خوار كرد و با ذلّت فروافكند، و آن گردنها براى هميشه خوار شدند و فروافتادند».
كميت بن زيد، معاشر خالد بن عبد اللّه قسرىّ ١٣٤ گفته است: «به بنى اميّه در هرجا كه گام نهادند، اگرچه از شمشير برّان و تازيانهى آنان در هراس باشى، بگو: خداوند گرسنه كناد آنكس را كه شما سير گردانيديد و سير كناد آنكس را كه با ستم شما گرسنه شد».
همهى آنچه كه برشمرديم، شگفتتر از بانگ بحقّ بلند شعراى عبّاسى بر بام سر آنان نيست، اگرچه بنى عبّاس خوش نداشتند. اما آنان نكوهش شدگان و قربانيان ستم را نيز ستودند.
منصور بن زبرقان، در پيشگاه هارون، سروده است:
«فرزندان پيامبر و هركه آنها را دوست مىدارد، از بيم مرگ سر به زير افكنده و آراماند، يهود و نصارى در امنيّت به سر مىبرند و اينان كه از امّت توحيداند در فشار و اختناق!» دعبل بن على كه خود از دستپروردگان و شاعران بنى عبّاس است گويد:
«آيا نمىبينيد كه سى سال است، پيوسته شبان و روزان را با اندوه به سر مىآورم. سهم آل على (ع) را مىبينم كه در ميان غير آنان تقسيم شده و دستان آنها از حقوقشان خالى است».
نيز على بن عبّاس رومى ١٣٥ مولى معتصم ١٣٦ گفته است:
«سوگند مىخورم كه مردانتان از جاى نجنبند مگر به رويشان در اندازند و چون كنيزكان