ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ٢١١
جيب مغربى و فرغانى سرازير مىشد. امامى از امامان هدايت و سيّدى از سادات خاندان پيامبر (ص)، در مىگذشت، جنازهاش تشييع نمىشد و قبرش را به گچ نمىآراستند. اما دلقكى يا رقّاصى يا لوطىاى و يا نوازندهاى از آنان، (بنى عبّاس) مىمرد. بزرگان و قضات بر جنازهاش گرد مىآمدند و فرماندهان نظامى و فرمانداران، برايش مجلس سوگوارى بهپا مىكردند!
مبارزه با اعتقادات شيعه
دهريان ١٠١ و سوفسطائيان ١٠٢ شناخته شده، از بنى عبّاس در امان بودند. با كسىكه كتابى فلسفى يا مانوى ١٠٣ تدريس و تبليغ مىكرد، كار نداشتند، اما شيعيان را چون مىيافتند، مىكشتند!
خون آن كسكه نامش را على مىنهاد، مىريختند. اگر از شيعيان اهل بيت (ع) جز معلّى بن خنيس ١٠٤ به دست داود بن على ١٠٥ كشته نمىشد، و جز ابو تراب مروزى ١٠٦ به زندان نمىافتاد، اين كار خود كافى بود كه زخمش بهبود نيابد و شعلهى آتش آن، فرو نخسبد و شكاف آن بههم نپيوندد.
شاعران قريش به روزگار جاهليّت، اشعارى گفته بودند كه در آن امير المؤمنين- بر او درود باد- را هجو كرده و با آن (اباطيل) به مبارزه با اشعار شاعران مسلمان برخاسته بودند. آن اشعار همگى به دستور بنى اميّه به خاطرهها سپرده شد و اخبار آن شاعران تدوين شد.
راويانى چون واقدى ١٠٧، وهب بن منبّة تميمى ١٠٨، كلبى ١٠٩، شرقى قطامى ١١٠، هيثم بن عدىّ ١١١ و دأب بن كنانى ١١٢، به نقل اينگونه اشعار پرداختند. اما اگر يكى از شاعران شيعه در مناقب وصىّ «امام على (ع)» و يا ذكر معجزات پيامبر (ص) سخنى مىگفت، زبانش را مىبريدند و ديوانش را مىستردند. همانگونه كه با عبد اللّه بن عمّار برقى ١١٣ و كميت بن زيد اسدى ١١٤ كردند و همانسان كه قبر منصور بن زبرقان نمرى ١١٥ را بشكافتند و دعبل بن على خزاعى ١١٦ را از ميان برداشتند.
همانطوركه مىدانيم: دوستى اينان (عبّاسيان) با كسانى چون مروان بن ابى حفصه