ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٨٣
مىگرفت:
ما ظنّك بقوم الإقتصاد محمود إلّا منهم و الكذب مذموم إلّا فيهم؛ و إذا ذمّوا ثلبوا و إذا مدحوا سلبوا و إذا رضوا رفعوا الوضيع و إذا غضبوا وضعوا الرّفيع و إذا افتروا على أنفسهم بالكبائر لم يلزمهم حدّ و لم يمتدّ إليهم يد. ١٤
چه گمان دارى دربارهى گروهى كه ميانهروى پسنديده است مگر از آنان، دروغ ناپسند است جز دربارهى ايشان! موقعى كه سرزنش مىكنند، سخت ناسزا مىگويند.
هرگاه خشنود شوند، فرومايه را بالا برند و چون خشمگين گردند، برجسته را فرو كشند. آنگاه كه بر خود افتراى گناههاى بزرگ بندند، حد بر آنان لازم نيايد و دستى به ايشان نرسد.
اگر نيك به جملات بالا نگريسته شود، از خلال آنها مفهوم مىشود كه غرض خوارزمى در اين بيان، شاعرانى است كه از سخن و عملشان بوى تعهّد نمىآيد و آنچه كه در ميان خلق خدا مذموم است در ميان اينان شايع و رايج است.
گفتنها و نگفتنهايشان نه از سر واقعيّت كه از روى هوى و هوس است، هركه را خواهند بالا كشند و هركه را طبع اينان نپسندد فروكشند، اگرچه به ناحقّ! آيا بهتر از اين سخنان كوتاه و رسا مىتوان، بىتعهّدى قومى را تفسير و تعبير و بلكه تصوير كرد؟
خوارزمى در اين گفتار، اشاره به آيهى كريمه دربارهى شعراء دارد:
الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ. ١٥
شاعران را گمراهان پيروى مىكنند، آيا نمىنگرى كه آنان خود در هر وادى، سرگشته و حيراناند و به آنچه مىگويند عمل نمىكنند.
او اگر مطلق شاعرپيشگان عصر خود را نكوهش مىكرد و يا بر متنبّى عيب مىگرفت، نه به ملاحظهى غرضى بود و نه از جانب كسى به اين كار وادار شده بود. گفتيم كه او دردى داشت و رنجى. بعدا رنجهايش را در رنجنامهاى به شيعيان نيشابور نوشت و در آن نامهى ارزشمند و بس والا كه شرح رنجها و دردها و ستمهايى است كه بر بهترين و متعالىترين انسانهاى زمين رفته است، از رنج درون بكاست و عقدهى دل را فروريخت.
هر پژوهشگر منصف كه در اين نامه غور كند و زواياى آن را نيك از نظر بگذراند، در