ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٦٧
|
١- فإن يك يحيى أدرك الحتف يومه |
فما مات حتّى مات و هو كريم |
|
|
٢- و مامات حتّى قال طلّاب نفسه: |
سقى اللّه يحيى إنّه لصميم |
|
|
٣- فتى آنست بالرّوع و البأس نفسه |
و ليس كمن لاقاه و هو سنوم |
|
|
٤- فتى غرّة لليوم و هو بهيم |
و وجه لوجه الجمع و هو عظيم |
|
|
٥- لعمري إبنة الطيّار إذ نتجت به |
له شيم لا تجتوي و نسيم |
|
|
٦- لقد بيّضت وجه الزّمان بوجهه |
و سرّت به الإسلام و هو كظيم |
|
|
٧- فما أنتجت من مثله هاشميّة |
و لا قلّبته الكفّ و هو فطيم |
|
١- اگر مرگ در آن روز به سراغ يحيى آمد، او در حال بزرگوارى از اين جهان رفت.
٢- او از اين جهان نرفت تا وقتىكه حتّى دشمنانش گفتند: خدا يحيى را سيراب كند كه مردى پاك و بزرگوار بود.
٣- جوانمردى، كه با جانش به سختى و هراس، مأنوس گشته بود و مانند مردمان حيلهزن نبود.
٤- جوانمردى، كه روشنى روزهاى تار مىبود و نيز بزرگ هرانجمن، آرى او مردى بزرگ بود.
٥- قسم به جان خودم كه مادرش، فرزند جعفر طيّار، هنگامىكه او را در شكم داشت داراى خصالى بود و بوى خوشى داشت.
٦- راستى كه چهرهى روزگار را مادرش به چهرهى او روشن كرد و اسلام را به وجود او خوشنود نمود و فرزند او انسانى خشم فرو برنده بود.
٧- هيچ زن هاشمى، مانند او نزاييد، و هيچ دستى، مانند او را پرستارى نكرد تا از شير بازگرفته شد. ٩
قبر يحيى، اين شورشگر علوى، برايش بوى مشك مىداد و نسيم پاك تربت شهادت، او را به حيات، اميدوار مىكرد. از ميان همهى گورها، مزار پاك يحيى را نشان مىرفت و از او ياد مىكرد:
|
١- تضوّع مسكا جانب القبر إن ثوى |
و ما كان لو لا شلوه يتضوّع |
|
|
٢- مصارع أقوام كرام أعزّة |
أبيح ليحيى الخير في القوم مصرع |
|