ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٦٠
٥٦- آن سپاه را دو دسته يارى دهند، پيادگان و سوارگان، كه بهگاه يارى چون مورو ملخ مانند.
٥٧- در آنها مردانى شجاع چون شير خشمگين باشند كه شجاعان نيرومند را تحت اراده آورده به زانو درآورند.
٥٨- درهم روند و چون اسبان آنها گردوغبار برانگيزد، آن غبار برطرفشدنى نباشد.
٥٩- اگر ابرى در فضا بر آنها سنگ ببارد، پيوسته آن سنگها از روى آن سپاه در غلطد.
٦٠- گويا دستههاى نيزههاى برندهى آنها فتيلههايى است كه بهپاى نيزهها روشنى مىدهد.
٦١- هركس را ديدار كند، دوست مىدارد كه چون زنان اسلحهاش خلخال و بازوبندى بر دستوپاى او باشد تا متعرّض او نشوند.
٦٢- آن ياوران دين خدا انتقام دين خدا را از دشمنان دين بگيرند و خدا را اوس و خزرج* ديگرى نيز هست.
٦٣- در آنزمان امام به حقّ دربارهى شما بهطور كامل حكم كند، و چنان نيست كه هر زنى بچهى ناقص زايد.
٦٤- به راستى كه يحيى چنان بود كه اگر فرصتى به دست مىآورد و مرگ به او مهلت مىداد، به كارهاى مشكل و نتيجهبخش بينا بود.
٦٥- در اينجاست كه چون گردنها با شمشير بريده گردد، جوشش نادانى شما فرو نشيند.
٦٦- من نصيحت خالصانهى خود را با شما گفتم، و پس از اين با گامهاى باز به سرعت راهى را كه خوشايند شما نيست مىپيمايم.
٦٧- آيا اين حقّ و انصاف است كه آنها با شكم گرسنه روز را به شام برند، ولى كسان شما نزديك است از سيرى بتركند.
(*) اوس و خزرج دو قبيله از اهل مدينه، كه در صدر اسلام، پيامبر (ص) را يارى كردند.