ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٥٨
سايه افكند كه برطرفشدنى نيست.
٣٠- آيا شما روز را به شب آريد و آسوده بيارميد، با اينكه رسول خدا ٠ ص) در قبر خويش پريشان و مضطرب است.
٣١- در اين مصيبت، ما را شماتت نكنيد، هريك از شما بايد با رويى سياه از پيش ما دور شود.
٣٢- اگر پدر شما در روز جنگ حاضر بود، آنگاه كه دو لشگر به هم رسيدند و اسبان تاخت مىآوردند،
٣٣- ناچار، تن به ذلّت مىداد، يا به سرعت بسان شترمرغ رميده از معركه مىگريخت.
٣٤- ولى او (يحيى) پيوسته خود را رخدررخ در تنور جنگ مىانداخت، و چنان بىباك بود كه مردم نادان مىگفتند: اين مرد بىعقل است.
٣٥- اما هرگز چنين نبود، بلكه او حاضر نبود زير بار ظلم حكومت برود كه چهرهاى از هرچيز زشتتر داشت.
٣٦- او همانند (جدّش) ابو الحسن على (ع) بود كه پيش از او در جنگها عمل مىكرد، و شاخهى هردرخت مانند تنهى آن است.
٣٧- گويا او را مىنگرم كه همچون شير ژيان از لانه و بچههايش حمايت مىكند، و فريادهاى متوالى بازدارنده هرگز او را از دفاع باز نمىدارد.
٣٨- گويا او را مىبينم كه نيزههاى بسيار او را هدف گرفتهاند و مانند ريسمانهاى دراز به سوى او كشيده شده، در تن او فرومىروند و بيرون مىآيند.
٣٩- گويا او را مىنگرم كه از اسب درافتاده و پيشانى مجروح و شكستهاش، به خاك آلوده شده است.
٤٠- چه محبوب بدنى كه بر زمين افتاد، و چه محبوب جانى كه به سوى خدا بالا رفت!
٤١- آيا يحيى را از بين برديد، كه هرگز از جنگ روگردان نبود و هيچگاه گردن اسبش به پشت كردن به دشمن كج نشد.
٤٢- بهخوبى راه آروزهاى بد شما دربارهى او هموار گشت، و اين براى گمراهى شما وسيلهاى آمادهتر و نزديكتر بود.