ادبيات سياسى تشيع - آيينه وند، صادق - الصفحة ١٣٤
١- در طوس دو قبر هست، قبر بهترين مردم و قبر بدترين مردم!
٢- نه ناپاك از همسايگى پاك سود مىبرد و نه انسان پاك از مجاورت ناپاك زيان خواهد برد.
همين فريادگر شب ديجور تاريخ بود كه همهى رنج و اندوه و ستمى كه بر آل پيامبر (ص) رفته بود به نيروى تمام فرياد مىكشيد. و از روزگار مىخواست، تا بعد از اينهمه ستم، رنج، حقكشى و مظلوميّت، ديگر نيش به خنده باز نكند.
|
١- لا أضحك اللّه سنّ الدّهر إن ضحكت |
و آل أحمد مظلومون قد قهروا |
|
|
٢- مشرّدون نفوا عن عقردارهم |
كأنّهم قد جنوا ما ليس يغتفر |
|
١- روزگار اگر بخواهد نيش به خنده باز كند خدا نيشش را نگشايد، كه آل محمّد (ص) همگى قربانى ستمهاى تاريخ شدند و از ميان رفتند.
٢- همگى از خانههايشان آواره و دربهدر شدند، گويى به جرمى دست زدهاند كه هرگز بخشوده نيايد. ١٩
شاعرى خوشطبع بود، با شعرى روان و برخوردار از بافتى منطقى و مستدل. الفاظى ساده و گويا به كار مىبرد. معانى به وضوح در اشعارش موج مىزد. نسبت به اهل بيت (ع) چه در مدح و چه در رثاء با عاطفهاى صادقانه سخن مىگفت. در تعبير و تفكّر شعرى، از فرهنگ بنى عبّاس متأثّر نبود، بلكه به شيوهى شاعران پيشين و به سبك بدويان شعر مىسرود. ٢٠
به گفتهى علامهى امينى: «چه دليلى روشنتر از شعر مشهور او (تائيه) كه در لابهلاى كتب ثبت است و به آن در اثبات معانى الفاظ و مواد لغت استشهاد مىكنند و در مجالس شيعه مىخوانند! شعرى كه سهل ممتنع است و شنونده اولبار مىپندارد كه مىتواند مانند آن سرود، اما چون به عمق آن فرو مىرود و در آن غور و بررسى مىكند، در مىيابد كه عاجز و درمانده و ناتوان است، از آنكه شعرى بسازد كه به حريم اين قصيده نزديك باشد. چه جاى آنكه با آن برابر گردد».
محمّد بن قاسم بن مهرويه مىگفت: از پدرم شنيدم كه مىگفت: شعر به دعبل خاتمه يافت. ٢١