إستفتائات جديد - تبريزي، ميرزا جواد - الصفحة ٣٤١ - مسائل نكاح
ولى هنگام ردّ آن قيمت سوقيّه آن كم باشد، ضامن آن نقص نيست، و اللّه العالم.
١٤٠٦
- الف) دخترى با اطلاع كافى از عدم استطاعت مالى زوج در پرداخت نقدى مهريه، با وى ازدواج مىنمايد. با فرض اينكه در عقدنامه نوشته شده مهريه زوجه دين لازم است و عند المطالبه زوج بايد اداء كند، آيا زوجه كه غير مدخوله است مىتواند به بهانه عدم پرداخت مهريهاش از جانب زوج از ايفاى وظايفش خوددارى كند؟
ب) آيا حقّ امتناع و منع زوجه منحصر به عدم انجام زناشويى (تمكين خاص) است يا مىتواند از انجام كليه تكاليف زوجيت (تمكين عام) استنكاف نمايد؟
بسمه تعالى
- هرگاه زوجه عالم به حال زوج باشد و بداند كه او قادر به پرداخت مهريه فعلا نيست حقّ امتناع ندارد و اقدام بر تزويج در فرض مزبور متضمن مهلت دادن زوج در تأخير دين است، و اللّه العالم.
١٤٠٧
- زن و شوهرى كه ٢٠ سال از ازدواج آنان مىگذرد و در ابتدا و طول زندگى هر دو كمونيست (به معنى كامل يعنى نفى كامل وجود خالق متعال و نبوت و معاد همه مسائل شرعيه اعم از اصول و فروع بودهاند) با اينكه از نظر ولادت، مسلمان (داراى پدر و مادر مسلمان) بودهاند، اكنون زن توبه نموده و به علم و تحقيق به اسلام و مكتب مقدس اهل بيت عليهم السّلام بازگشت نموده و داراى التزام قلبى و عملى به كليه مسائل شرعى مىباشد، امّا شوهر با ادامه تعصب كور پافشار بر عقايد خود است (كه بطور علنى و قطعى منكر همه چيز حتى خداوند تعالى است و حتى به مقدسات مانند نماز نيز توهين و استهزاء مىنمايد و دائما در صدد اذيت و آزار زن بر سر اعتقادات و انجام فرامين مىباشد).
حال سؤال اين است كه تكليف اين زن چيست؟ آيا عقد فسخ مىباشد، يا زن بايستى طلاق بگيرد يا اينكه اين زندگى را ادامه دهد؟ (شوهر نيز بر جدايى اصرار دارد امّا بدون طلاق، و انگيزه زن بر ادامه زندگى صرفا به دليل فرزندان مىباشد).
بسمه تعالى
- در فرض مزبور نكاح باطل شده و احتياج به طلاق ندارد، بايد از هم جدا شوند و زن بعد از انقضاء عدّه مىتواند با مرد ديگر كه مسلمان باشد ازدواج كند، و اللّه العالم.