نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٧٩١ - ٢٣٤ - از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه بعضى آنرا خطبه قاصعه مى نامند
فرموده: أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ (ى ٥٦) نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ يعنى آيا گمان ميكنند آنچه ما از دارائى و فرزندان بايشان عطاء مىكنيم در نيكوئيهاى ايشان مىشتابيم (چنين نيست) بلكه شعور ندارند و نمىفهمند (كه آنها را بمال و فرزند مىآزماييم و مهلت مىدهيم كه تا چه اندازه در معصيت و نافرمانى افزوده بر اثر آن بعذاب گرفتار شوند) ٢٣ و خداوند سبحان بندگان خود را كه داراى خودپسندى و سربلندى هستند به دوستانش كه در نظر آنها ضعيف و زبون مىآيند مىآزمايد، و (شاهد بر آن داستان موسى و فرعون است كه) موسى ابن عمران با برادرش هارون صلى اللَّه عليهما كه همراه او بود بر فرعون وارد شد و در بر آنها جامههاى پشمى و در دستشان عصاى چوبى بود، پس با او قرار گذاشتند كه اگر اسلام آورد (به يگانگى خدا و رسالت موسى اقرار نمايد) پادشاهيش باقى و عزّت و سر و ريش بر جا باشد، فرعون (به پيروان خود) گفت از اين دو نفر به شگفت نمىآييد كه بر جا ماندن سرورى و بقاء و پادشاهى را با من شرط مىنمايند در حاليكه باين پريشانى و زبونى هستند كه مىبينيد، پس (آنان را توبيخ و سرزنش نموده بمردم گفت اگر اين دو نفر از جانب خدا آمدهاند) چرا دست بندهاى طلا بدستشان آويخته نشده (چون در آن زمان هرگاه مردى را سيّد و مهتر قرار مىدادند او را بدست بند و طوق طلا مىآراستند، چنانكه شيخ طبرسى رحمه اللَّه در مجمع البيان فرموده است، خلاصه فرعون اين سخن را گفت) بجهت آنكه طلا و گرد آوردن آنرا بزرگ دانسته پشم و پوشيدن آنرا (كه در بر موسى و هارون ديد) پست انگاشت.
وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذُّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرْضِ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ