نهج البلاغه - فيض الاسلام اصفهانى، على نقى - الصفحة ٦٩٧ - قسمت اول خطبه
و نادانى فرو رفتند (و از اين جهت به قبرهاى آنان افتخار نمودند) ٤ و اگر (سرگذشت) ايشان را از شهرهاى فراخ ويران شده و خانههاى خالى مانده بپرسند (به زبان حال) مىگويند: ايشان گمشده و بدون نشان زير زمين رفتند (نابود گشتند) و شما دنبال آنان از روى نادانى و بيخبرى مىرويد، بر فرق ايشان پا مىنهيد، و روى جسد آنها قرار مىگيريد، و در دور انداخته آنها مىچريد (بآنچه از متاع دنيا باقى گذاردهاند و دلبستهايد) و در ويرانههاى آنها (خانههايى كه از آنها كوچ كردهاند) ساكن مىشويد، و همانا روزها بين شما و ايشان بسيار مىگريند و بر شما زارى ميكنند (زيرا روز و شب زندهها را به مردهها مىرسانند مانند آنكه خبر مرگ بشما داده از جدائى شما گريان و نالانند) ٥ ايشان پيش رفتگان پايان زندگى شما هستند كه به آبشخورهاتان (مرگ و قبر و عالم برزخ) زودتر از شما رسيدهاند، براى آنان مقامهاى ارجمند و سر بلند و وسائل فخر و سرفرازى بود در حالى كه گروهى پادشاه و برخى رعيّت و فرمانبر ايشان بودند، در شكمهاى برزخ (احوال عالمى كه حائل ميان دنيا و آخرت است از وقت مرگ تا موقع برانگيختن و از نظر ما پنهان است) راهى را پيمودند كه در آن راه زمين بر آنها مسلّط بوده گوشتهاشان را خورده و از خونهاشان آشاميده است، ٦ پس صبح نمودند در شكاف قبرهاشان جماد و بسته شده كه نموّ و حركت ندارند، و پنهان و گمشده كه پيدا نمىشوند، هولها ايشان را نمىترساند، و بد حاليها آنها را اندوهگين نمىسازد، و از زلزلهها اضطراب و نگرانى ندارند، و به بانگ رعدهاى سخت گوش نمىدهند، غائب و پنهان هستند كه كسى منتظر بازگشت ايشان نيست، و در ظاهر حاضرند (در گورند و جاى دور نرفتهاند) ولى در مجالس حاضر نمىشوند، گرد هم بودند پراكنده شدند، و با هم خو گرفته بودند جدا شدند، ٧ از درازى مدّت و دورى منزلشان نمىباشد كه خبرهاشان نمىرسد و شهرهاشان خاموش گشته است، بلكه جامى بايشان نوشاندهاند كه گوياييشان را به گنگى و شنواييشان را بكرى و جنبششان را به آرامش تبديل نموده است، پس ايشان در موقع وصف حالشان بدون انديشه مانند اشخاص بخاك افتاده خوابيدهاند.